|
این هفته در خانه گرم مجری پرطرفدار نیمروز که حضورش در ماه عسل جنجال به راه انداخته! سیدعلی ضیاء: طرف بلد نیست چهارتا سوال بپرسد، آمده ماه عسل اجرا می کند! این روزها بزرگ ترین ماراتُن های جهان در حال انجام است؛ از جام ملت های اروپا و مقدماتی جام جهانی بگیرید تا ماراتُن داغ مجریان تلویزیونی ایران! هر سال همین که عطر خوش ماه مبارک رمضان به مشام می رسد، نگاه ها و توجه بسیاری به سوی رسانه ها و صد البته تلویزیون جلب می شود که چه کسانی قرار است در ماراتُن داغ 30 شبه ماه رمضان رقابت کنند و کدامشان عنوان «بهترین» را از چنگ رقیبانش می قاپد. چند سالی می شود همه «احسان علیخانی» را صاحب اول و آخر برنامه پربیننده ای به نام «ماه عسل» می دانند، اما انگار امسال قرار است اتفاقات تازه ای را به تماشا بنشینیم؛ از گوشه و کنار به گوش می رسد «علی ضیاء» همان مجری خوش چهره و جوان «نیمروزِ» پرطرفدار، قرار است بر صندلی «احسان علیخانی» تکیه بزند و پربیننده ترین برنامه رمضان را اجرا کند. هر چند خودش این موضوع را نه تایید می کند و نه تکذیب! در خانه گرم «علی ضیاء» و در کنار چای بهارنارنجِ به قول خودش «مامان پَز»، روبه رویش نشستیم و او نیز هم به گرمی از ما پذیرایی کرد و هم به گرمی پاسخ سوال ها و حواشی این روزها را داد. مجری های تلویزیون هم مثل صنف های دیگر برای خودشان لیگ رقابتی دارند؟ لیگ مجری ها؟ نمی دانم! داریم؟ نه، حداقل در نقطه ای که الان در آن قرار دارم اینطوری نیست. خب، خودت الان در چه نقطه ای قرار داری؟ شاید الان در نقطه شروع قرار داشته باشم. اصولا با آدم ها و مجری هایی که اطرافم هستم بیشتر رفیقم. حالا این که بعضی از آنها پشت سر من یا همدیگر کارهایی را انجام می دهند که اسمش رفاقت، رقابت یا زیرآب زنی باشد، به خودشان و شخصیت شان مربوط است. با همه اینها همه شان مثل برادرم می مانند و واقعا خیلی وقت ها به من لطف داشته اند. بارها اتفاق افتاده «فرزاد حسنی»، «احسان علیخانی»، «محمد سلوکی»، «سیدجواد یحیوی» و خیلی دیگر از دوستان، برادرانه و پدرانه راهنمایی ام کرده اند و کارشان درست است. این حرف و حدیث ها و زیرآب زدن ها به گوش خودت هم می رسد؟ وقتی می شنوی حالت چه شکلی می شود؟ قاعدتا به گوشم می رسد، اما نسبت به هیچ کدامشان واکنشی نشان نمی دهم؛ بالاخره رفیقم است و شاید حین عصبانیت حرفی به زبان آورده که حرف دلش نبوده. به نظرت به چی می گویند رقابت؟ رقابت یعنی من کارم را تمام و کمال و خوب انجام دهم، همکارم هم کارش را به خوبی انجام دهد؛ بعد مقایسه صورت بگیرد؛ این، یک رقابت متعادل است. آنجایی این تعادل از بین می رود که من دارم کارم را انجام می دهم، اما در کار دیگران هم فضولی می کنم و سرک می کشم! یا با فلان تهیه کننده یا کارگردان یا برنامه سازی که با «علی ضیاء» کار می کند تماس بگیرم، بگویم با او کار نکنیدها! و این کار را مدام ادامه بدهم! چرا این اتفاق می افتد؟ می خواهند بایکوتت کنند؟ آره، شاید! اسم اینجور کارها نامردی است، نه رقابت! با وجودی که خیلی وقت ها نامردی می بینم، هیچ وقت این کار را در حق کسی انجام نمی دهم، تازه به آنهایی هم که در حقم این کار را انجام می دهند دست می دهم، احترام می گذارم و علاقه ام را بهشان نشان می دهم. این حرف هایت یک مقدار کلیشه ای و غیرقابل باور به نظر می رسند! خدا شاهد است عین واقعیت را می گویم. یعنی دارم از یکسری دوستان می خورم، اما توکلم به خداست، اصلا چون معتقدم با امام رضا (ع) بسته ام، هیچ کاری به این اتفاقات ندارم، آنی که باید ببیند، می بیند. من معتقدم آن دنیا کسی از من نمی پرسد مجری بودی یا نبودی، ولی قطعا خواهند پرسید که زندگی مردانه ای داشته ای یا نه! این فضاها نامردی است، هر شکلی هم که می خواهد باشد. تعریف مردانگی منم منم و لات بازی نیست؛ مردانگی یعنی یک وقت هایی بایستی و ببینی دارند می زنندت، اما تو فقط نگاهشان کنی و نزنی. به خاطر اینکه کار ما زدن نیست! خب، تا کجا می توانی این وضعیت را تحمل کنی؟ ببین، هر کسی برای خودش خط قرمزها و نقاط حساسی دارد، خط قرمز من کاری نیست، بلکه فضای شخصی و خانوادگی ام است. اگر در کارم خط قرمز و کاسه صبری داشتم که تا الان باید لبریز شده بود؛ از بس که بعضی دوستان رفته اند به کارگردان، تهیه کننده، فیلمبردار و صدابردارهای مختلف سپرده اند با «علی ضیاء» کار نکنید! در صورتی که همه آن آدم ها آمدند و با هم کار کردیم! به والله یک بار هم تلفنم را برنداشتم به آن آدم زنگ بزنم تا دلیل کارش را بپرسم، اتفاقا سر نماز دعایش هم کرده ام و قرار است به همین زودی ها خودم با شیرینی به دفترش بروم و بگویم همه این کارهای اخیرت را می گذارم به حساب ناراحتی ات. به نظرت دلیل همه این اتفاقات به خاطر این نیست که «علی ضیاء» به نسبت دیگران تازه واردتر است و سرعت پیشرفتش یک مقدار زیاد است؟! نه، شخصا به این که مجریان تلویزیون ایران و همکاران من بهترین مجری های دنیا به حساب می آیند، ایمان کامل دارم. بهترین های دنیا؟! دقیقا. اینها بهترین های دنیا هستند چون با یک قالب ها، نگاه ها، خط قرمزها و محدودیت های خاص اجراهایشان اینقدر خوب است. تو فکر می کنی «پنگول» بهتر است یا فلان مجری در یک شبکه ماهواره ای؟ واقعا «هومن حاجی عبداللهی» یک سوپراستار در کار خودش به حساب می آید. مثلا فکر می کنی اطلاعاتی که «فرزاد حسنی» دارد، کمتر از «لری کینگ» ها و امثالهم است؟ توانایی این آدم ها زمانی عیان می شود که با وجود همه محدودیت های موجود تا این حد قوی و مسلط اجرا می کنند. ولی با همه این حرف ها، به نظر من چون علی ضیاء خیلی زود به جایگاهی رسید که دیگران بیشتر از اینها برایشان زحمت کشیده اند و وقت گذاشته اند، اینقدر در تیررس قرار دارد! اصلا انگار یک جورهایی جهشی حرکت کرده ای! چند سال پیش یک روز «سیدمحمدرضا حسینیان» را در سازمان دیدم، آن زمان چون در رادیو برنامه اجرا می کردم، او من را نمی شناخت و برای اینکه خودم را به او معرفی کنم، سمتش رفتم و گفتم 3 سال است در رادیو دو شب در هفته از ساعت 10 شب تا 6 صبح شیفت می دهم و به برکت لطف خدا برنامه ای اجرا می کنم که الان جزو پرمخاطب ترین برنامه های رادیو به حساب می آید. اصولا آنهایی که شیفت شب رادیو هستند، برنامه ای اجرا نمی کنند، اما ما از تهیه کننده و صدابردارمان خواهش می کردیم بیدار بمانند تا بتوانیم برنامه زنده اجرا کنیم! آن زمان رکورد پیامک در رادیو را شکستیم، آن هم در حالی که صبح ها بزرگان رادیو برنامه اجرا می کردند، اما ما از ساعت 2 تا 3 صبح که خیلی ها خوابند برنامه اجرا می کردیم و 10 برابر آنها برایمان پیامک می آمد! اینها را برایش تعریف کردم و گفتم «اما نمی دانم چرا هیچ اتفاق خوبی برایم نمی افتد؟!» محمدرضا حسینیان به من گفت مطمئن باش یک موقعی طعم شیرین همه این بی خوابی هایی که کشیدی را می چشی، باز هم تحمل کن، چون آنهایی که بی خوابی نکشیدند، زود رفتند و در یاد کسی نماندند. دانشجوی کاشان بودم و برنامه ام اینطوری بود که 6 بعدازظهر سوار اتوبوس می شدم، 9 شب می رسیدم تهران، 10 شب خودم را به استودیو می رساندم و از آن ساعت تا 6 صبح برنامه اجرا می کردم، بعد از آن سریع خودم را به اتوبوس می رساندم تا بتوانم دوباره 9.30 صبح سر کلاسم باشم! تنها وقتی که فرصت می کردم کمی استراحت کنم، در همان اتوبوس بود. منظورم این است که همه این شرایط و سختی ها را تجربه کرده ام، بنابراین خیلی عجیب نیست که فرصتی فراهم شود که بتوانم همه آن تجربه ها را در موقعیتی مناسب به معرض نمایش دربیاورم و ازشان استفاده کنم. همه اینها را بگذارید در کنار لطف و محبت خداوند که همه چیز دست اوست و البته لطف مدیران شبکه و شخص علی زاهدی و دیگر دوستان که به من اطمینان کردند و اجازه دادند برنامه ای مثل «نیمروز» را اجرا کنم و تبدیل به اتفاقی شود که دیدیم؛ خب، زمان پخش «نیمروز» ظهر بود، یعنی زمانی که تلویزیون کم بیننده است و بیشتر مامان ها پای تلویزیون می نشینند، اما با برنامه خوبی که اجرا شد، آن زمان به یکی از پربیننده ترین زمان های تلویزیون تبدیل شد و توانست آنقدر سروصدا کند که خیلی از جوان ها و اقشار جامعه را درگیر خود کند. برویم سر بهانه اصلی گفت وگویمان؛ چرا امسال برای اجرای برنامه «ماه عسل» سراغ شما آمدند؟ مگر آمده اند سراغ من؟ (خنده) ترجیح می دهم درباره این مسئله صحبتی نکنم. تنها چیزی که می دانم، این است که «ماه عسل» برنامه ای است که «احسان علیخانی» شروع کرده، متعلق به خودش است و به نظرم طی این سال ها اینقدر این برنامه را خوب اجرا کرده و به واسطه اش درخشیده که مردم دوست دارند در زمان قبل از افطار «احسان علیخانی» را ببینند. حالا اگر به هر دلیلی فرد دیگری جای احسان قرار بگیرد، قطع به یقین تمام هدفش این خواهد بود که پرچم احسان و برنامه اش را همچنان بالا نگه دارد و مطمئن باشید اگر قرار باشد آن فرد من باشم، تمام تلاشم را خواهم کرد مردم حداقل برنامه بدی نبینند، مردم ناسزا نگویند، خاطرشان آزرده نشود و اگر اجرای «ماه عسل» به من پیشنهاد شود، قطعا برای رضای خدا خواهم رفت، ولی نمی دانم این اتفاق می افتد یا نه! اگر خاطرت باشد در برهه ای از زمان «ماه عسل» را افرادی مانند «حسن جوهرچی» و «محسن افشانی» اجرا کردند، اما هیچ گاه نتوانستند توفیق احسان علیخانی را به دست بیاورند. نگران نیستی اگر این اتفاق برای تو هم تکرار شود؟ واقعیت این است که آنها مجری نبودند. یک دوره «فرزاد حسنی» به خوبی برنامه را اجرا کرد، بعد احسان علیخانی جایگزینش شد و چون مجری بود برنامه را دستش گرفت. آنها مجری نبودند که توفیقی به دست نیاوردند، مثلا الان فکر می کنی اگر همین الان «فرزاد حسنی» قرار باشد «ماه عسل» را دوباره اجرا کند، برنامه نمی گیرد؟! احسان و فرزاد هر کدام مخاطبان خاص خودشان را دارند، به نظرم اگر هر کس دیگری هم قرار باشد به جای این دو برنامه را اجرا کند و بتواند فضای «ماه عسل» چند سال پیش را حفظ کند، برنامه اش می گیرد. اجرای برنامه ای در حد «ماه عسل»، تسلط، نگاه ویژه و توانایی زیادی را می طلبد، نه اینکه آدمی بیاید جلوی دوربین که در زندگی اش چهارتا سوال پشت سر هم از کسی نپرسیده! خب، معلوم است نمی تواند اجرای خوبی داشته باشد؛ البته آن بنده خدا هم تقصیری ندارد، شاید تحت فشار قرار گرفته باشد یا حتی ممکن است وسوسه تجربه این کار باعث شده باشد چنین مسئولیتی را بپذیرد و البته شکست بخورد! اگر به 4-3 سال پیش برگردیم، اتفاق افتاد روزی در پسِ ذهنت به اجرای برنامه ای به پرمخاطبی «ماه عسل» فکر کنی؟ 3 سال پیش قبل از اینکه مجری تلویزیون بشوم، در رادیو برنامه اجرا می کردم، یادم است یک بار در خیابان داشتم می رفتم که گوشی همراهم زنگ خورد و یکی از پشت خط گفت آقای ضیاء تعریف شما را زیاد شنیده ایم، اگر دوست داری می خواهیم یک برنامه برای شبکه دو بسازیم که قصد داریم شما اجرایش کنی، من هم با وجودی که اصلا آقای علی زاهدی (تهیه کننده ماه عسل) را ندیده بودم، گفتم آقای زاهدی با من صحبت کردند و قرار است برنامه «ماه عسل» امسال را من اجرا کنم! بله، به این موضوع فکر کرده ام؛ اصولا زمان افطار، بسیار فرصت خوبی برای یک مجری است، چون زمانی است که مردم دوست دارند تو را ببینند، بنابراین همه مجری ها دوست دارند این فرصت در اختیارشان قرار بگیرد تا بیشتر دیده شوند و مطمئنم این فرصت در اختیار هر کسی قرار بگیرد، با تمام وجود تلاشش را خواهد کرد مردم بهترین برنامه ممکن را ببینند. تنها چیزی که با اطمینان به شما می گویم این است که «احسان علیخانی» خیلی خیلی برای این برنامه و زمانش تلاش کرده تا مردم برنامه های خوب و جدید ببینند، همانطور که «فرزاد حسنی» با حضور در برنامه «جزر و مد» و طرح ها و ایده هایی که با «علی زاهدی» برایش در نظر گرفتند، باعث شدند یک زمان مرده از نظر مخاطب، به یکی از پربیننده ترین زمان های تلویزیون تبدیل شود. البته قبل از این مجریانی مانند استاد «محمد صالح اعلاء» و «محمود محمدی» نیز با برنامه هایشان هنگام افطار چنین اتفاقاتی در تلویزیون را تجربه کرده بودند، اما اگر بخواهیم اجتماعی تر نگاه کنیم، این اتفاق با علی زاهدی و فرزاد حسنی شروع شد، با احسان علیخانی ادامه پیدا کرد و امیدوارم همینطور مسیرش را با موفقیت طی کند. اگر تصور کنیم یک فوتبالیست از وقتی بازی اش را شروع می کند تا انتها، ممکن است اتفاقاتی از جمله لژیونر شدن، به تیم ملی راه یافتن و بازی در تیم های معتبر دنیا و کشورش برایش رخ دهد. یک بازیگر ممکن است به اسکار برسد، به نظرت سقف پیشرفت یک مجری آن هم در ایران تا کجاست؟ چرا فکر می کنی چون تا حالا مجری ای از ایران نتوانسته برنامه ای جهانی را اجرا کند، پس این قضیه برای همیشه منتفی است؟! چرا فکر می کنی ما نمی توانیم مجری ای در ایران داشته باشیم که نتواند مثلا مراسمی در حد اسکار یا کن را برگزار کند؟! چند وقت پیش مصاحبه ای کردم که در آن گفتم تا 10 سال دیگر به لطف و مدد خداوند، برنامه ای جهانی اجرا خواهم کرد؛ این یک ادعا نیست چون فکر می کنم این اتفاق خیلی دور نیست؛ همانطور که همه بچه های ما امروز به همین موضوع فکر می کنند که اجراهای جهانی را تجربه کنند، البته به این شرط که این دغدغه شخصی بودن یا نبودنمان برطرف شود؛ یعنی وقتی میکروفون می بینیم، به جای حریص بودن و پریدن به آن، توانایی هایمان را نشان دهیم، بعد مطمئن باشید اتفاقات خیلی خوبی برای همه مان در راه خواهد بود. این یک نگاه کاملا شخصی از منظر «علی ضیاء» غیرمجری است که اگر بخواهد از خارج گود تحلیل کند، می گوید مجریانمان ابتدا باید دغدغه بودن یا نبودنشان برطرف شود تا بعد بتوانند به اجراهای جهانی فکر کنند، درست مثل بازیگران که به واسطه کارشان مجبورند با نقش های مختلف زندگی کنند، اما آنهاییشان موفق ترند که از خودشان و ظاهرشان رها می شوند و می رسند به نقطه ای به بزرگی کسب جایزه اسکار و امثالهم. در کل اگر خودت را در قید و بند تیپ، قیافه، فلان رقم قرارداد و... کنی، مطمئن باش خیلی از موقعیت های خوبت از دست خواهد رفت. اصولا همیشه دوست داری پیشرو و خط شکن باشی؟ اینطور از حرف هایت استنباط می کنم! نه، دوست دارم جای خودم باشم. البته اولین بودن بد نیست، اما یک موقع هایی باید در فضا و جای خودت قرار بگیری، چون مهم این است که در زندگی ات اولین باشی، نه در کارت یا دنیا! هیچ چیز معلوم نیست. ممکن است سال دیگر یک نفر بیاید که خیلی بااستعدادتر از من و ما و آنها باشد و دو ساله به اجرای جهانی هم برسد. بنابراین ممکن است هیچ وقت اولین نباشم و تازه بروم پیشش کار هم یاد بگیرم! خواهشان بدون رعایت جوانب ایمنی و رسومات کلیشه ای، الان به نظرت مجری ای در ایران هست که در حد و اندازه های اجراهای جهانی باشد؟ به نظرم «فرزاد حسنی» و «احسان علیخانی» قابلیت ها و توانایی های لازم برای حضور در اجراهای جهانی را دارند. فارغ از نوع نگاه و جهان بینی شان که برای خودشان محترم و درست است، آدم های باهوش و با مطالعه ای هستند که خوب می بینند و خوب هم انتقال می دهند، ممکن است تصویرهای ساده ای تحویلشان دهی و در عوض تصاویر فوق العاده ای ازشان بگیری، تصویرسازی بسیار خوبی دارند که این به ذهن خلاقشان برمی گردد، کلامشان شیرین است، خیلی وقت ها قاعده ها و قالب ها را شکسته اند، دایره واژگانی زیادی دارند و در کنارش تیپ و ظاهر ایده آلی هم دارند. شده تا حالا مثل همه آدم های معمولی از مسئله ای شخصی ناراحت باشی یا دغدغه ای تمام ذهنت را پر کرده باشد اما مجبور باشی هنگام اجرا خودت را یک آدم شاد و سرحال نشان بدهی؟ همیشه یا بهتر است بگویم خیلی وقت ها همینطوری است! شو دادن را باید یاد بگیری؛ این کار را در رادیو یاد گرفتم که وقتی عصبانی یا ناراحت هستم هم باید مردم را شاد کنم. بخش زیادی از اجرا، فن بازیگری را می طلبد، با این وجود باید خودِ لطیفِ دوست داشتنی ای داشته باشی که حتی اگر هم بازی می کنی، خودت را بازی کنی، نه کس دیگری را چون اگر کس دیگری را بازی کنی، مردم می فهمند و خوششان نمی آید. باید خودِ شاد، غمگین یا احساسی ات را بازی کنی. یعنی زمانی که اجرایت تمام می شود دوباره تبدیل به همان آدم عصبانی و بداخلاق می شوی؟ دوباره همان آدم بداخلاق، بی اعصاب، افسرده و غمگین می شوی و تازه یاد بدبختی هایت می افتی! (خنده) اصلا دوربین که روشن می شود، خوشحال می شویم و وقتی اجرایمان تمام می شود یاد مشکلاتمان می افتیم! خیلی ها به این موضوع اشاره کردند و الان می خواهم این سوال را رودرو از خودت بپرسم. خیلی ها معتقدند یکی از مهم ترین دلایل عامه پسند بودن و توفیق علی ضیاء بین این همه مجری، چهره و ظاهر خوبش است. قبول داری؟ اتفاقا می خواهم بگویم به تنها چیزی که درباره خودم اعتقاد ندارم، همین موضوع است! به نظرم هر موقع آدم ها در هر زمینه ای باورشان بشود که خوب اند، دیگر برای مردم دلپذیر نخواهند بود! اگر تو باورت بشود که خوبی، خوش صدایی، تیپت بهترین است و... مردم دیگر دوستت نخواهند داشت! به نظرم این سوالت از بطن اشتباه است، چون چنین چیزی را درباره خودم قبول ندارم. ببین قالب تلویزیون، تصویرش است، بنابراین باید تصویر خوبی داشته باشی تا بیایی، وقتی آمدی، حالا باید تکنیک هم داشته باشی تا مردم بپذیرندت؛ مثل رادیو که وقتی می خواهی واردش شوی، اولین کاری که انجام می دهند، تست صداست، بعد تست لحن و تکنیک. اگر صدای خوبی نداشته باشی نمی توانی وارد شوی، بنابراین اولین شروط ورود به تلویزیون هم داشتن تصویر خوب است؛ اینجاست که اگر تصویر خوبی داشته باشی اما فاقد تکنیک، محو خواهی شد یا برعکسش هم صادق است. اینکه می گویند خدا همه چیز را به یک نفر می دهد را قبول داری؟ مثلا خدا به تو صدای خوب، تیپ و چهره خوب داده و به نظر دیگر چیزی کم نداری! آیا آدم خوبی هم هستم؟ من می گویم همه اینها را بگذار کنار، مهم این است که آدم خوبی باشی، مهم این است که هدفت چه چیزی باشد. فکر نمی کنم آدم ها هدف هایشان را بر پایه دنیا ببندند، اگر ببندند باخته اند. امیرالمومنین می گویند «زکات زیبایی، پرهیزکاریست.» خداوند یکسری چیزها به تو می دهد به شرط آنکه ازشان استفاده نکنی، یکسری نعمت ها را به تو عنایت می کند تا فقط در نقاطی که خودش تعیین کرده از آنها بهره ببری؛ باز هم می گویم، مهم آدم خوب بودن است، نه هیچ چیز دیگر. الان یک مجری تلویزیون محسوب می شوی، برای اینکه همیشه به روز باشی، چه کارها و تمریناتی انجام می دهی؟ یک بخش مهم کارهای من، دیدن کارتون های مختلف و دیدن چند باره و تحلیل شان است تا بتوانم بچگی ام را نگه دارم، فارغ از اینکه فیلم زیاد می بینم و فراوان هم کتاب می خوانم. یکی دیگر از کارهایم خواندن مجلات مختلف است، هر چند متاسفانه تنها مجلاتی را می خوانم که دوستشان دارم، البته می دانم این کار اشتباه است و حتی الامکان باید همه مجلات را بخوانم. از طرفی برقرار کردن ارتباط و دیالوگ با مردم، دریغ نکردن خودت از آنها و بلد بودن زبان و نوع برخورد با مردم عملا باعث به روز بودنت خواهد شد. اگر مردم به تو اطمینان کنند و درددل هایشان را به تو بگویند، به روزترین آدم ممکن خواهی بود. همه مان ترجیح می دهیم در ماشین خودمان بنشینیم، کولرش را روشن کنیم و پایمان را بگذاریم روی گاز و از این ور به آن ور شهر برویم! خب، چه اشکالی دارد اگر با تاکسی به کارهایمان برسیم؟ یعنی تو الان با تاکسی به اموراتت می رسی؟ خیلی وقت ها نه، حداقلش الان این کار را انجام نمی دهم، ولی زمان اجرای «نیمروز» همین کار را می کردم. این کار باعث می شود با حرف و حدیث ها، غیبت ها، مشکلات و حتی ناسزاهایی که مردم می گویند از نزدیک برخورد کنی. درست است اوایل اجرای برنامه «نیمروز» کسی من را نمی شناخت و مردم راحت حرف هایشان را می زدند، ولی مثلا همین دیروز که پشت چراغ قرمز ایستاده بودم، دو تا تاکسی آمدند بغلم و راننده هایشان برایم دست تکان دادند و یکیشان گفت «چطوری آق ضیاء؟» و آن یکی هم خوش و بش کرد. جالب این است که هر کس هر جوری دوست دارد من را صدا می زند! یکی می گوید «آق ضیاء»، یکی «سید» و دیگری «علی جون!» خب، الان چرا دیگر سوار تاکسی نمی شوی تا به قول خودت به روز باشی؟ چون این روزها یکسری دغدغه ها و کارها دارم که باید انجامشان دهم و دیگر فرصت این اتفاق نیست، وگرنه قطعا سعی می کنم در چند ماه آینده دوباره با تاکسی این ور و آن ور بروم! شاید این سوال فقط مختص به خودت نباشد. خیلی ها دوست دارند بدانند دغدغه آدم هایی از جنس تو و هم صنف تو چیست؟ الان دغدغه خودم این است که کاری انجام دهم که مردمم از دیدن یکسری تصاویر خوشحال شوند، لذت ببرند، حالشان بد نشود و به واسطه ما و تلویزیون حالشان خوب شود و تمام تلاشم را برای نیل به این هدف انجام می دهم؛ دوست دارم حال مردمی که محبت می کنند تلویزیون ایران را نگاه می کنند را با هر نگاه و شکل ممکن و با توجه به قالب ها و محدودیت های موجود و با فخامت در رفتار و کلامم خوب کنم. الان ایده ای برای اجرای یک برنامه جدید داری که به واسطه اش دوباره آنتن تلویزیون را به قول معروف بترکانی و پر مخاطب کنی؟ آره، دارم. ایده ای دارم که اگر به کمک دوستان برنامه اش ساخته شود، می توانیم سالیان سال در قالب آن برنامه باشیم، البته ممکن است این برنامه، یک پروسه یک ماهه باشد نه برای سال های سال! با این نوع حرف زدنت شایعه اجرای «ماه عسل» قوت بیشتری می گیرد! نه اصلا! ماه رمضان متعلق به همه دوستان است؛ احسان علیخانی، فرزاد حسنی و دیگران به جز من! یعنی من وقتی روزه می گیرم دیگر توانی برای اجرای برنامه ندارم، هنگام اجرای «نیمروز» هم وقتی روزه بودم فقط می رفتم استودیو برنامه را اجرا می کردم و دوباره می آمدم خانه می خوابیدم! منظورم این است که روزه تا این حد توانم را می گیرد، بنابراین ماه رمضان واقعا جای من نیست، چون قشنگ له له ام و از آنهایی هستم که در ماه رمضان صبح تا شب می خوابم! اینکه می گویم یک برنامه یک ماهه، به این دلیل است که وقتی برنامه ای مثل «نیمروز» تمام روزهای سالت را می گیرد، سختی ها و مشکلات خودش را به دنبال دارد؛ مثلا هر روز باید یک اتفاق نو داشته باشی در حالی که شاید غیرممکن باشد و توان این انرژی را در خودت نبینی. مثلا هنگام اجرای «نیمروز» که یک برنامه هر روزه بود، اتفاق افتاد روزی مسئله ای پیش بیاید که نتوانی سر برنامه بروی یا دیرتر برسی؟ آره، مثلا یک بار ماشینم پنچر شد و به دوستم زنگ زدم گفتم سوئیچ را زیر چرخ گذاشتم، بیا ماشین را بردار و خودم را با آژانس به برنامه رساندم! ولی یک بار تصادف کردم و به طرف هر چه می گفتم آقا برنامه زنده دارم، اجازه بده بروم، از خر شیطان پایین نیامد و دیگر کاری از دست من برنمی آمد و حدود 15 دقیقه دیر به آنتن رسیدم! البته گزارشگر برنامه آن 15 دقیقه را به جای من حرف زد و به مردم اعلام کرد «علی ضیاء» به خاطر تصادف دیرتر به برنامه می رسد! خب، طی مدت اجرای همان «نیمروز»، نیاز به استراحت و ریکاوری را احساس نکردی؟ چرا، قطعا نیاز که داشتم، ولی اینقدر از مردم انرژی می گیری، حالت را خوب می کنند و از بس خوشحالی که تمام خستگی از تنت به در می شود. الان نزدیک دو سال است که سفرهایم یک روزه شده؛ یعنی اگر به شمال کشور یا مشهد بروم، یک روزه می روم و برمی گردم، چون کارم زیاد است. خب، این نوع زندگی انتخاب خودت بوده! اصلا شاید می توانستی در یک حرفه دیگر به غیر از این موفق باشی، حتی بیشتر از امروز، با این شرایط که به قول خودت اینقدر هم نیاز به سختی کشیدن نبود! راضی ام استاد، خوشحالم. خوشحالم از این اتفاق که بتوانم جلوی دیدگان مردم باشم و وظیفه ام را انجام بدهم. البته نه اینکه صرفا جلوی دید باشم، نه، همین که می توانم حرف مردم را بزنم، دغدغه هایم هم جنسشان باشد، نگاهشان را انتقال بدهم و مردم از دیدنم خوشحال شوند برایم کفایت می کند و باعث افتخارم است. امیدوارم روزی را ببینم که فرزند مردم باشم و کاری انجام دهم و به نقطه ای برسم که فرزند ایران باشم و ایران به داشتن من افتخار کند، همه دوستم داشته باشند، حداقل بهم ناسزا نگویند!
اين عكس پرنيان ِ ( خواهر زادم) امروز عصر كه موفق به خريد مجله يكشنبه شدم ، وقتي رسيدم خونه اونجا بود مجله رو كه از كيفم در اوردم وقتي عكس "علي ضياء" رو ديد بدو اومد سمتم و گفت واي خاله وحيده اين عسك عمو خوشكلهِ( به علي ضيا مي گه عمو خوشكله ) خلاصه مجله رو از من گرفت تا عكساشو نگاه كنه منم ازش عكس گرفتم. كلي خاطره ي بامزه دارم از علاقه پرنيان به "علي ضيا" . من مرد اين روزگار نيستم او هميشه سركلاس ميگفت علي ضيا اگر بيش تر از پسر من نداشته باشد ،كمتر از او نيست. زماني كه مي خواستم كنكور بدهم ، مشاور مدرسه ، رتبه دو رقمي برايم تخمين زده بود. من سال 82 كنكور دادم و متاسفانه آن سال سوالات كنكور فروخته شد. كسي به ما پيشنهاد نداد(خنده) - و رفتي دانشگاه آزاد؟! مهندسي خواستگاري قبول شده (خنده) ، منظور بابا اين بود كه مهندسي دانشگاه آزاد فقط به درد اين ميخوره كه در مراسم خواستگاري بگويي من مهندسم! اما فارغ از اين شوخي ها ، مادرم در تصميم براي تحصيل در دانشگاه آزاد نقش زيادي داشت . آن سال قبل از قبولي من در دانشگاه آزاد، پسر همسايه ديوار به ديوارمان هم با چنين شرايطي رو به رو شده بود و با توصيه اطرافيانش تصميم گرفت يك سال ديگر بخواند تا بتواند وارد دانشگاه سراسري شود . اما سال بعد نتوانست به نتيجه دلخواهش برسد . من هم با توجه به توصيه مادرم و ديدن تجربه ديگران تصميم گرفتم در همان دانشگاه آزاد ادامه تحصيل بدهم. - حالا كه دانشگاه آزاد تحصيل كرده اي فكر مي كني سراسري با آزاد تفاوت دارد؟ تفاوت چنداني با هم ندارند . امروز متاسفانه دوستاني كه در بعضي از دانشگاه هاي سراسري ادامه تحصيل مي دهند، فكر مي كنن تافته اي جدا بافته از ديگران هستند . در صورتي كه مگر حماسه اي اتفاق افتاده است كه تو در دانشگاه صنعتي شريف قبول شده اي ؟ انگار گاهي اوقات بعضي ها اين مسئله را فراموش مي كنند كه مهمتر از همه اين حرفها ، اين است كه انسان خوبي باشيم. اتفاقا" امروز چند ساعت در دانشگاه شريف بودم و متاسفانه برخورد دانشجوهاي اين دانشگاه اصلا" مناسب نبود . اكثر آنها از موضع بالا برخورد مي كردند ، انگار كه از همه يك سر و گردن بالاترند. اين در شرايطي است كه نبايد فراموش كنيم نام دانشگاه جزو معيارهاي انسان خوب بودن نيست بلكه اين آدمها هستند كه به اتفاقات دنيا شانيت مي دهند . كه در آنجا سكونت دارد فرياد مي زند كه من داراي شانيت بالايي هستم ! اين واقعا" درست نيست زماني كه دانشگاه بودم ، يك ماشين آر دي داشتم كه اوضاع خوبي نداشت ، اما با اينكه آن روزها به دليل اجراي مراسم هاي مختلف دانشگاه خيلي بين بچه ها شناخته شده بودم ، هيچ وقت نمي ترسيدم كه با اين ماشين ديده شوم. از اين توهمات شخصيتي جوانان امروزي كه به دليل نوع ماشين،مارك لباس و هزاران اتفاق ديگر كه هيچ ربطي به خودشان ندارد ، واقعا" تعجب مي كنم !همين مسائل باعث به وجود آمدن عقده هاي مختلف مي شود ، از بس ما جوانان خودموان را كه شايد در بعضي از مسيرهاي زندگي به جايگاه مطلوبي نرسيده اند ، سرزنش مي كنيم . اين شعر سعدي واقعا" جاي تامل دارد :بنده را نام خويشتن نبود / هر چه ما را لقب دهند آنيم ... بعد ما مي آييم درچار يكسري از توهمات مي شويم ! چون من دانشجوي فعالان دانشگاه صنعتي هستم بايد از بالا به همه نگاه كنم . بي خيال! اين تقدير الهي بوده كه تو تست ها را درست بزني و در آن دانشگاه قبول شوي ، غرور براي چيست ؟ من اين مداي مدرن را نمي فهمم . -مدهاي مدرن يعني چي ؟ فوق ليسانس وجود دارد ؟ مثلا" شما الآن دانشگاه استراليا را اگر نگاه كنيد مي بينيد نصف بيشتر اساتيد بيشتر اساتيد ، هندي ، چيني و ايراني هستند. چون در كشور هاي توسعه يافته هستند درس خواندن صرفا" يك مد نيست و كسي كه ليسانس مي گيرد ، به چرخه توليد ملحق مي شود. -اما خودت هم به همين مد درس خواندن دچار شده اي ... چطور؟ - همين كه از رشته تحصيلي ات درآمدي كسب نمي كني معنايش اين است كه تو فقط به خاطر مدرك دنبال درس رفته اي ... در رشته اي كه در آن تحصيل كرده ام (مهندسي مكانيك) فعاليتم را آغاز كردم . الان هم به علت ادامه تحصيل شريكم و زياد شدن دغدغه هاي سانه اي حدود يك سال است فعالیت شركت را مسكوت كرده ايم . يكي از آنها اين است كه وقتي وارد جمع هاي پسرانه مي شوي ،اولين سوالي كه از تو مي پرسند اين است كه با چند تا دختر دوست هستي؟! و اين معضل جامعه ماست. - اين معضل از كجا ناشي مي شود؟ ببين ما صاحب يك فرهنگ ايراني هستيم . اين روزها عده اي مدام از كوروش كبير سخن مي گويند . من زندگي نامه كوروش را به طور كامل مطالعه كرده ام . كجاي فرهنگ ايراني دوستي دختر و پسر وجود دارد؟از آن طرف ما صاحب يك فرهنگ غني و كامل اسلامي هم هستيم. در فرهنگ اسلامي ما كي چنين رابطه ايي وجود داشته؟آيا آموزه هاي ديني به ما اين چيزها را ياد مي دهد؟ جواب بدون شك منفي است ، دوستي دختر و پسر ، فرهنگي است كه متاسفانه از غرب وارد كشورمان شده و طبق معمول مثل همه فرهنگ هايي كه از آن طرف آب ها وارد مي شود ، ناقص وارد شده است . در كشورهاي اروپايي كجا مي بينيد كه يك پسر به طور همزمان با پنج دختر در رابطه باشد ؟ بله ، حرف من اينجاست كه چرا من ِ پسر براي تن ، كلام و تفكر خودم ارزش و شخصيت قائل نمي شم ؟ چرا هميشه همه تقصيرها را گردن دختر ها بياندازيم ؟ عامل اصلي اين بي نظمي كه امروز در رابطه جوان ها رخ داده ما پسر ها هستيم . اين ما هستيم كه خواسته هاي نامعقولي از دختر ها داريم و آنها هم مجبورند به خاطر از دست ندادن ما اين كارها را انجام دهند . اينها درد جامعه ماست. كه اين روز ها بدجوري تبديل به دغدغه ام شده است . خواستند به تنهايي براي يك آيتم متن بنويسي؟ اين موضوع را اولين بار است كه مي گويم . متن هاي ولين برنامه را مادرم به جاي من نوشت ، اما من به نام خودم آن را اجرا كردم. -هفته هاي بعد وضعيت به چه شكل بود؟ هم بنويس اما از آنجايي كه درگير درس و دانشگاه بودم اين موضوع رو پشت گوش انداختم . سردبير برنامه با من تماس كرفت و گفت اينجا رسانه است ، شوخي نيست! نوشته هاي طنز خوبي بود كه در آنها موضوعات اجتماعي - سياسي را به زبان طنز بيان مي كردم . كثلا" سال 83 به تهران آمدم و ديدم در خيابان ها اين تابلوي تبليغاتي نصب شه است :" بي ام و ، خودرويي مناسب 185 ميليون " آن زمان 185 ميليون تومان خيلي پول بود ..." پسري از كاشانه " با همين موضوعات كوچك اجتماعي كه شايد خيلي ها از كنار آن بي تفاوت عبور مي كردند ، شكل مي گرفت و به همين دليل هم مورد استقبال واقع شد . "پسري از كاشانه " داستان دانشجويي بود به نام "قلي " كه در كنار " بابا" و "ننه جون" آيتم را جلو مي بردند . الگوي من براي نوشتن و اجراي " پسري از كاشانه " قصه هاي مجيد بود كه آن را با لهجه كاشاني اجرا مي كردم. - اسمي هم از تو به عنوان مجري برده مي شد؟ و هيچ پولي هم بابت اين شش ماه دريافت نكردم كه اين هم به خاطر علاقه ام به معقوله اجرا بود. پيش از اينكه به راديو بيايم ، در محفلهاي دانشگاهي اجرا مي كردم و واقعا" از اين كار لذت مي بردم . در دانشگاه خودمان بصورت هفتگي اجراي شب شعر ها را بر عهده داشتم و در برخي از مسائل واقعا" از حضور در اين محفل و اجرا كمك گرفته ام . مثلا" در همين شب شعر ها به دليل اينكه جو برنامه هنري بود ، من هر هفته مي رفتم و فكر مي كردم تا بگونه هاي مختلف و متفاوت نام خداوند را در برنامه به كار ببرم و با نگهي كمي هنري " بسم الله الرحمن الرحيم " هاي مختلفي به وجود مي اوردم ، مثل " به توكل نام عظمت" كه بعدا" در برنامه نيمروز از آن استفاده كردم. - اولين برنامه مستقلي كه در راديو داشتي چي بود؟ كه هر شب ساعت 12 تا 2 بامداد از شبكه جوان پخش مي شد . شايد برات جالب باشد اما ما بعد از مدت كوتاهي نوفق شديم آنقد مخاطب جذب كنيم كه حتي ركورد پيامك هاي راديو را هم شكستيم . - چه كار خاصي انجام دادي كه برنامه در آن ساعت شب با استقبال مواجه شد؟ واقعيتش اين است كه اجراي من در آن روزها يك نوع تقليد از اجراي فرشيد منافي بود. اما اين تقليد خیلي كوتاه و گذرا بود و بعد از مدت كمي هويت و سبك خودم را در اجرا پيدا كردم. - ترسيدي زير سايه ي اين تقليد گم شوي؟ به نظر من يك مواقعي تقليد از آدم هايي كه در كارشان موفق هستند در رسيدن به مسير درست، مي توانند موثر باشد . مثلا" محسن چاوشي را ببين ! روز اولي كه وارد عرصه هنر شد همه مي گفتند او آمده تا از روي سبك و صداي يكي از خوانندگان لس آنجلسي تقليد كند. اما كم كم ديديم كه اينطور نيست و او سبك و سياق خودش را در موسيقي دنبال مي كند. -تجربه کار با فرشید منافی چطور بود؟ فرشید قبل از این برنامه به عنوان خبرنگار، گزارشگر و ... در رادیو کار می کرد اما " کاملا" جوانانه" جزو اولین کارهای او محسوب می شود . ما هیچ وقت رابطه دوستی نزدیکی با همدیگه نداشتیم . در واقع ایشون کلا" زياد من رو تحویل نمی گرفت. -چرا؟ نميدانم واقعا" شايد ايشون فكر مي كردن خيلي بزرگتر از ماست . در عرصه گويندگي و اجرا البته من كوچيك همه هستم ، بگذريم ، دوست ندارم درمورد فرشيد منافي صحبت كنم . به نظرم اين قانون ، قانون چندان بدي هم نيست. در مورد من اين قانون صدق مي كند ولي من براي اينكه با اين قانون موجه نشوم ، روزي كه مي خواستم به تلويزيون بيايم ، مثل يك تازه وارد به راديو ، يازده ماه دوندگي كردم تا حكم گويندگي ام را به بازيگري تبديل كنم ، شايد باورت نشود اما واقعا" سخت ترين تست ها از من گرفته شد و واقعا" بدترين برخورد ها را تحمل كردم تا بتوانم هم در راديو باشم هم در تلويزيون. از گوينده ترسيم مي كند و زماني كه گوينده ي راديو جلوي دوربين تلويزيون قرار مي گيرد ، ذهنيت شنونده نسبت به او خراب مي شود و برنامه هاي راديويي او ديگر نمي توانند مثل گذشته روي مخاطب تاثير بگذارند ، همه ي ما از مثلا" فاطمه صداقتي يا مهران دوستي شكلي كه دلپذير خودمان است را مجسم كرده ايم ، اگر اينها بيايند جلوي دوربين ، ذهنيتي كه هر كدام از ما از چهر هي آنها براي خودمان ساخته ايم از بين ميرود و اين اتفاق خوبي نيست . يكي از هنرهايي كه خانم صداقتي در كارشان دارند اين است كه خيلي كم پيش مي آيد مصاحبه كنند و هر وقت هم كه مصاحبه كرده اند بدون عكس بوده ! دليل دوم اين است كه قبل از تصويب اين قانون بچه هايي كه از راديو به تلويزيون مي رفتند ، به خاطر مسائل مالي فراموش مي كردند كه الويت اولشان بايد راديو باشد. راديو براي من هنوز هم مهم است ، من بارها كارهاي ديگرم كه شايد خيلي بيشتر از راديو برايم منفعت مالي داشته را لغو كرده ام تا سر ئقت به برنامه اي كه در راديو دارم برسم . - وقتي در تلويزيون صاحب جايگاه و موقعيت خوبي شده اي اصرارت براينكه همچنان در راديو حضور داشته باشي ، چه لزومي دارد؟ راديو خانه ي من است و دوستش دارم . صميميتي كه بين تو و مخاطب در راديو وجود دارد خيلي وقت ها در تلويزيون پيدا نمي شود . ما هنوز كه هنوز است ازادي خرمشهر را با يك صدا يادمان مي ايد" شنوندگان عزيز توجه فرماييد ..." و اين يعني تاثير شگرف راديو بر مردم . باز هم خيلي اتفاقي ! من در راديو برنامه اي داشتم به نام "يك+يك" آقاي زاهدي اين برنامه را شنيده و از قرار معلوم خوششان آمده بود . ناگفته نماند من قبلا" هم براي اجرا به دفتر آقاي زاهدي رفته بدودم و حتي تست هم داده بودم . از اين جهت آشنايي قبلي با آقاي زاهدي داشتم. -به اين موضوع هم فكر مي كردي كه هر كس با زاهدي كار كرده به موقعيت خوبي رسيده؟ بله . با توجه به كارنامه كاري آقاي زاهدي مي دانستم كه تقريبا" اكثر كساني كه با او همكاري كرده اند به مفقيت خوبي دست يافته اند و ايشان تهيه كننده خوبي هستند و اصول حرفه اي كار را خوب مي دانند. -گزينه جوان برنامه اي نبود كه بخواهد هيت شود ، چي شد كه اينقدر خوب ديده شد؟ بچه ها دوستش داشتند .آقاي پور محمودي اواسط كار بود كه با آقاي زاهدي ( تهيه كننده) تماس گرفته بودند و گفته بودند شما چيكار كردهايد كه يك برنامه علمي تبديل شده به يكي از پر بيننده ترين برنامه هاي شبكه. آسان و دست يافتني كنيم. بازي ايران و برزيل بود كه گفتم ديگه فكر كنم درس خاندن بس است ، برويد بشنيد بازي ايران را تماشا كنيد . در ايام جام جهاني هم در يكي از برنامه ها گفتم طوري برنامه ريزي كنيد كه بتوانيد بازي تيم هاي معروف را ببينيد . البته چند بار بابت همين حرفها توبيخ شفاهي هم شدم (خنده). خب به هر حال " گزينه جوان " يك برنامه علمب بود و اينكه در آن بگوييم درس را تعطيل كنيد و فوتبال تماشا كنيد يك مقدار با مضمون برنامه در تضاد بود ( خنده). به تو چه مربوط است؟(خنده) مگر من از تو مي پرسم صفحه اي چقدر حق التحرير مي گيري؟ - خب من مي گويم ، صفحه اي مثلا" 25 هزار تومان... شايد برايت مهم نباشد كه ديگران از درآمدت با خبر باشند ، اما من ترجيح مي دهم در مورد اين موضوع صحبت نكنم. - "گزينه جوان" اولين برنامه تو بود ، اين كه نمي خواهي در موردش صحبت كني يعني احتمالا" مجاني اجرا كرده اي؟ بگويم كه براي اجراي برنامه همان اندازه اي دريافت كردم كه مجري قبلي " گزينه جوان" دريافت مي كرد. در زندگي هنري ات بود ، طرح نيمروز از كجا آمد؟ آن زمان در كيش مشغول ضبط يك مسابقه تلويزيوني بودم كه هنوز هم روي آنتن نرفته و پولش را هم نگرفته ايم ! آقاي زاهدي با من تماس گرفتند و گفتند مي خواهيم نيمروز را تو اجرا كني . من هم بعد از "گزينه جان" حدود شش ماه بيكار بودم و ميخواستم يك برنامه جديد را تجربه كنم ، به همين دليل اصلا" به اين فكر نكردم كه نيمروز چه برنامه اي است و بدون فكر قبول كردم كه اين برنامه را اجرا كنم . در جريان نيستم ، فقط همين قدر مي دانم كه حرف و حديث هاي زيادي درمورد انتخاب من وجود داشته . - صادقانه اش هم اين است كه برنامه هاي اول را خوب اجرا نمي كردي... سي برنامه اول خيلي به من سخت گذشت! خيلي از شب ها تا صبح بيدار بودم و به خاطر حرف و حديث هايي كه راجع به اجرايم وجود داشت گريه مي كردم . اين برنامه خيلي زياد بود ، فكر مي كني اگر اين برنامه با آن مختصات شكل نميگرفت علي ضيا امروز اين جايگاه را داشت؟ اصلا" اگر عنايت و لطف اي حضرات پشت برنامه "نيمروز" نبود ، هيچ اتفاقي براي برنامه ما نمي افتاد.اگر تمام اين اتفاقات برنامه روز مادر مي افتاد اما آنها نمي خواستند شك نكن كه برنامه ديده نمي شد ... به همين راحتي . اين خواست حضرت زهرا(س) بوده كه اين اتفاق در برنامه بيفتد . از ته دلم دارم اين حرف ها را مي زنم اميدوارم فكر نكني دارم شعار مي دم. صادقانه مي گويم ، من هيچ اطلاعي از ماجرايي كه اتفاق افتاد نداشتم . خدا شاهد است كه من بعد از يك هفته كه برنامه را ديدم ، فهميدم سر برنامه كاغذ ها از دستم افتاده است . تنها حسن اين برنامه اين بود كه من هيچ فكري براي واكنش هايي كه جلوي دوربين از خودم نشان دادم ، نكردم و اصلا" به اين فكر نكردم كه جلوي دوربين هستم و تمام احساسم را بدون توجه به اطرافم به مادرم نشان دادم. - براي مصاحبه هاي "نيمروز" از قبل فكر مي كردي يا خودت را در شرايط گفتگو قرار مي دادي؟ در نيمروز ما حتي در مورد ميميك صورت هم فكر مي كرديم . كوچكترين مسائل مهندسي شده بود و تقريبا" هيچ چيز بداهه اي نداشتيم . حتي نگاه هايي كه به دوربين مي كردم هم برنامه ريزي شده بود. من هيچ وقت اتفاقي نمي گويم ، ما به تك تك جملات فكر مي كرديم و من جلوي دوربين آنها را بازگو مي كردم . - در نيمروز با بعضي از مهمانهايت با اغماض رفتار مي كردي ، نمونه اش پرويز مظلومي ! فكر مي كنم طرفداران استقلال هم انتظار داشتند كمي محكم تر با او گفت و گو كني... به نظر من پرويز مظلومي انسان بزرگي است كه متاسفانه درست با او برخورد نشده . مظلومي زماني كه فوتبال بازي مي كرد ، هفتاد گل براي استقلال به ثمر رسانده و در زمان مربيگري هم نتايج خوبي با اين تيم كسب كرده اما به دليل اينكه انسان ساكت و بي حاشيه اي است ، خود ِ استقلالي ها هم با او برخرد خوبي ندارند . مظلومي به نظرم انسان خوبي است و نمي دانم چرا اينطور با او رفتار مي كنند. -امير قلع نويي را هم خيلي مي توانستي به چالش بكشي ، اما اين كار را نكردي... به نظرم امير قلعه نويي از نظر شخصيتي روز به روز رشد كرده و امروز خيلي به اسطوره شدن نزديك است . البته شايد امروز او براي هوادارانش تبديل به اسطوره شده باشد اما براي آدمهايي كه كمي از او دور هستند تبديل به اسطوره نشده و با وجود اينكه خيلي ها با او مشكل دارند ، فكر مي كنم تا چند سال ديگر قلعه نويي را به عنوان يك اسطوره تمام عيار خواهيم شناخت. - حدود يك سال است كه در شبكه استاني فارس ، صبح جمعه هر هفته جلوي دوربين مي روي ، چرا به شيراز رفتي؟ در سيماي استانها پخش مي شود . از زماني هم كه من به برنامه اضافه شده ام ، مي دانم 95 درصد بينندگان از اين برنامه ابراز رضايت كرده اند و اين اتفاق خوبي براي يك برنامه محسوب مي شود. خيلي مورد استقبال واقع شد ... اين برنامه همانطور كه گفتي يكي از برنامه هاي خوبي بود كه در شيراز داشتم و خدا را شكر ، رضا هم از گفت و گويي كه داشتيم رضايت داشت . او در اين برنامه خيلي راحت گفت كه براي بازي در "بي خداحافظي" 140 ميليون پول گرفته. فكر مي كنم حسن اين برنامه در صداقتي بود كه رضا در جوابهايش داشت ، بعد از برنامه مادرم زنگ زد و گفت صداقتي كه رضا صادقي در كلامش داشت خيلي قابل لمس بود و همين موضوع باعث شد او را بيش از پيش دوست داشته باشم . انگار فروتن در همان ابتداي برنامه به تو اعتراض كرد كه خيلي وسط حرفهايم مي پري . آيا اين تمام ماجرا بود؟ پريدن مجري بين حرفهاي مهمان برنامه حتما" دليل دارد. خيلي از دوستاني كه در برنامه هاي مختلف تلويزيوني شركت مي كنند ،ريتم رسانه را نمي سناشند و مجري به خاطر بالا بردن ريتم برنامه گاهي مجبور مي شود حرفهاي مهمان را قطع كند . در هر صورت آقاي فروتن به من لطف دارند. آقاي فروتن بزرگوارند و من هم از لطفي كه ايشان به بنده دارند سپاسگزارم. اميدوارم بعد از اين هم بهترين فيلمهاي ايراني را بابازي محمدرضا فروتن به تماشا بنشينم. ديگر به برنامه نمي رسد . جلوي دوربين يكسري حرفهايي زدي كه بعدا" باعث رنجش يوسف شد ، چرا آن حرف ها را زدي؟ مجري بيان كننده و اجرا كننده تصميمات و واگويه هاي تهيه كننده است . قطعا" تهيه كننده با يك فكري اين تصميم را گرفت و از من خواست آن حرف ها را جلوي دوربين با مردم در ميان بگذارم . بعد از برنامه هم تهيه كننده برنامه خيلي خوب از من حمايت كرد و مشكل خاصي پيش نيامد. - فروتن و تيموري هنوز هم از دستت ناراحتند؟ من از آقاي فروتن دلگير نيستم و چون شماره تماسي هم از ايشان ندارم نمي دانم كه از من دلگير هستند يا نه ، اميدوارم كه از من ناراحت نباشند .چون من به هر حال چه از نظر سني و چه از نظر سواد و تجربه جاي فرزند ايشان هستم . فكر مي كنم يكي از چيزهايي كه من به آن معروف هستم ، ادب است . مطمئن باش از جانب من اتفاق عجيب و غريبي رخ نداده است . اميدوارم بعد از اين همه با بيشتر با رسانه و مردم احترام بگذاريم . اين كه ما خواب بمانيم يا به دنبال شرايطي برويم كه براي خيلي ها قابل درك نباشد ، براي رسانه قابل هضم نيست ، يك دقيقه از آنتن رسانه هم مهم است و بايد با آن احترام گذاشت. - دوست داري بازيگري را هم تجربه كني؟ اگر كار خوبي باشد بدم نمي ايد بازيگري را هم تجربه كنم . حسي ندارم . من به اين اعتقاد دارم كه هر وقت اين احساس در من به وجود بيايد ، خدا اگر زيبايي هم وجود داشته باشد از من خواهد گرفت. خدا نياورد آن روزي را كه يكسري مسائل باورمان شود . من آدمي هستم كه به همه چيز از منظر دل نگاه مي كنم و تا اينجا هم سعي كرده ام كه فرزند اين مردم باشم ، فرزند مردم به زيبايي و زشتي خودش فكر نمي كند ، بلكه به اين موضوع توجه مي كند كه تا چه اندازه به دل مردم مي نشيند و تا چه حد غدغه مردم در دلش وجود دارد. -مي توان گفت امروز بازيگري يكي از دغدغه هايت است؟ فكر مي كنم يك سري توانايي هايي در اين حوزه دارم كه اگر وارد آن شوم شايد بتوانم خب كار كنم . نه ، اما اگر پيشنهاد خوبي ب دستم برسد حتما" روي آن فكر مي كنم . نمي دانم . بايد ببينيم چه پيش مي آيد . به نظرت اين موضوع افتخار نيست كه انسان از نسل اهل بيت (ع) باشد؟ يك عمر است كه از جيره اين حضرات داريم ارتزاق مي كنيم و از سفره با بركتشان صله گرفته ايم ، چرا بايد روي سيادتم تاكيد نكنم؟ بله، كاشان يك تكيه بزرگ است و همه مردم آن سينه زن اباعبدالله (ع) هستند. بله ، يك بار به كربلا مشرف شده ام . روز ششم محرم يكي از سالهاي دانشجوييي ، پدرم تماس گرفت و گفت بيا برويم كربلا . نام ما در ليست رزرو كاروان قرار داشت و نشد كه با آن كاروان به كربلا مشرف شويم . شبانه به قم رفتيم و بعد از زيارت ، با اتوبوس راهي مرز مهران شديم و آنجا هم به شيوه خاصي از مرز رد شديم . - با توجه به صداي خوبي كه داري و در كاشان هم زندگي كردي چرا به سمت مداحي نرفتي؟ مداحي كردن هيچ وقت دغدغه ام نبوده و ترجيح مي دهم بيشتر شنونده باشم . - بچه هياتي هم بودي؟ ولي سلطان كاشان بخشيدند و از همان روز اول تا امروز خادم اين هيات هستم . روز عاشوراي هر سال هم آنجا عذاداري مي كنم. واقعيتش نه . هيات هاي تهران برايم غريبه است . شايد فضاي هيات كاشان را امن تر مي بينم . - هيات هاي كاشان پديده اي داشت به نام سيد جواد ذاكر . در جلسات او شركت مي كردي؟ واقعيتش اين است كه نه ، در كاشان معمولا" آدم ها در هيات هاي محل زندگي خودشان شركت مي كنند و از طرفي هنوز هم براي خودم آن سبك هاي قديمي مداحي دلپذيرتر است. روزهاي بيماري مرحوم ذاكر بود كه در يكي از خيابان هاي كاشان از كنار او عبور كردم . حالشان زياد خوب نبود و به خاطر شيمي درماني موهاي سرشان ريخته بود . ويژگي ذاكر اين بود كه آدم نوچه بازي نبود و هميشه تنها قدم مي زد. بچه ها من كل مصاحبه رو نوشتم به جز حاشيه هاش كه اونم تا شب به اميد خدا براتون مي ذارم
سلام خــــــــــــــبـــــــــــــــر خــــــبــــــــــــــــــــــــر مصاحبه مجله خانواده سبز با " علی ضیاء " به همراه عکس روی جلد با خانواده
اما متن مصاحبه :
از علی ضیا مجری موفق برنامه نیمروز خواستیم در مورد حس والدین نسبت به فرزند و ارتباط فرزند ووالدین برایمان بنویسد و او هم با قلمش برایمان نوشت و ما هم آن را به تمام پدر و مادرهای ایرانی تقدیم می کنیم می گذرند برای اینکه ما بزرگتر بشیم.... بزرگتر یا کوچیکتر مهم نیست ... مهم اینه که تو تمام مراحل زندگیت کسایی همیشه از موفقیت تو لذت می برند و توی غمت هم همونها عاشقونه کنارت می ایستند تا غمت نباشه ... اونایی که با غم تو همراه هستند بدون هیچ توقعی نام هایی آشنایی دارن ... همانا که خیلی وقتا درکشون نکردیم و محبتشون رو نفهمیدیم ... همونایی که نزدیکن اما خیلی وقتاها دور دیده شدن ... همونایی که شنیدیمشون اما گوش ندادیم بهشون ... اما اونها بدون هیچ دریغی همیشه بودن مادرم ، پدرم و خواهرم ...همیشه با بودنتون آرومم تو این زمونه ای که دستی به مهر به سختی به سمت آدم دراز می شه دست های مهربون خانواده را باید بوسید حالا وقتی خسته ای و دلتنگ بدون که مهر دستهای پدر و مادر کنارت هست بوسیدن دستشون کار هر روزمون باشد قدرشون رو بدونیم و حرفا و تجربه هاشون استفاده کنیم و بشنویم و گوش کنیم و بهشون نگاه کنیم و ببینیم شون و قدرشون رو بدونیم و بدونیم عشق در این زمونه نایاب است علی ضیاء بیشتر مخاطبان رادیو جوان با صدا و شیوه اجرای سید علی ضیا آشنا هستند. گرایش طراحی جامدات است. " پسری از کاشانه" شروع کرد که به عنوان آیتم برتر منتخب شد.او پس از پنج سال گویندگی در رادیو ، به دعوت " علی زاهدی" وارد تلویزیون شد و اولین کار خود را در سیما با برنامه گزینه جوان تجربه کرد. " ضیا " به حرفه خود عشق می ورزد و معتقد است جدا شدن از مردم ، مهمترین آسیب به یک هنرمند است .علی با اشاره به اینکه اجرای " فرزاد حسنی " را خیلی دوست دارد ، بر این باور است که روز اجرای مراسم بین المللی را بر عهد بگیرد . او در زمینه علمی نیز موفق است و اختراعی ثبت شده را در کارنامه خود دارد. سید علی ضیا هم اکنون اجرای برنامه نیمروز و خوشا شیراز را بر عهده دارد. که در مسیر موفقیت قرار گرفته ، گفت و گویی داشته باشد.آنچه می خوانید ماحصل ضیافت ما با خانواده ضیاست. زندگی در کاشان در کاشان و ویراستار ادبی (که این روزها در حال نگارش یک رمان است) مادر علی ضیاست این دو در سال 1358 با هم ازدواج کردند که ثمره ی آن یک دختر به نام شیما و یک پسر به نام علی است.خانواده ضیا سالهاست که در کاشان زندگی می کنند و از خانواده های با اصالت این شهر محسوب می شوند .آنها به واسطه رفت و آمد های زیادی که پسرشان به تهران دارد به فکر مهاجرت به تهران افتاده اند تا به این شکل به فرزندشان نزدیکتر باشند. همینطور هم شد.قبل از به دنیا امدن علی خواهرش شیما به شدت اصرار داشت که نام نوزادی که قرار است متولد شود علی بگذاریم .شیما به شدت عاشق علی است و وابستگی خاصی به او دارد. اشارهمی کند و می گویید علی همیشه گرایشی زیادی به جمع داشت و با دوستانش ارتباط بسیار خوب برقرار می کرد. بیشتر اوقات مشغول بازی با دوستانش بود و همیشه در انتهای بازی هم درخانه با پذیرایی از بچه ها میزبان آنها بود جالب است بدانید اسباب بازی مورد علاقه علی یک ماشین و یک تفنگ بود. هستم اما با دیدن دوربین یا میکروفون انرژی مضاعفی در خود احساس می کنم } بیش از حد خود به درس فیزیک می داند.مادر علی نقطه مثبت شخصیت او را صداقت و تسلط در کارش می داند. علی به ما می گوید: من ابتدا از طریق نویسندگی وارد رادیو جوان شدم و یک آیتم طنز در برنامه کاملا جوانانه را خودم می نوشتم و با لهجه کاشانی می خواندم آقای زاهدی صدای من را در برنامه آخرشه که از رادیو جوان پخش می شد شنیدند با من تماس گرفتند و از من خواستند " نریشن " برنامه گزینه جوان رااجرا کنم اما پس از پذیرفته شدن در تست گویندگی قرار شد اجرای برنامه " شروع خوب" را به عهده بگیرم ولی به دلیل فضای علمی که داشتم و اختراعی که از من ثبت شده بود اجرای برنامه گزینه جوان به من پیشنهاد شد و اولین برنامه ای بود که به طور زنده از من روی انتن رفت این مطمئنا لطف و عنایت خداست که به من کمک کرده و انرژی ام را تامین می کند .گاهی واقعا خسته یاناراحت هستم اما با دیدن دوربین یا میکروفون انرژی مضاعفی در خود احساس می کنم . فقط مطالعه اطلاعات جدید و نو به مخاطب او را راضی کنم . سعی می کنم همواره شادی و انرژی خود را به مخاطب انتقال دهم ، چون مخاطب ما باهش است و اگر چیزی بگویی که به آن اعتقاد نداشته باشی یا بخواهی نشاط ظاهری یا اطلاعات فرآوری نشده را به او تحویل دهی ، مطمئنا از پس قاب شیشه ای تصویر ، آن را درک خواهد کرد.من برای شعور مخاطبم احترام زیادی قائلم و حتی سعی می کنم از بهترین لباس هایم برای اجرا استفاده کنم .وی در ادامه می گوید : گوینده متکی به متن است در حالی که مجری متکی به متن نیست . در رادیو متن ها را می خواندم ، ولی آنها را به زبان خودم و در راستا متن اصلی برای شنونده بیان می کردم . گوینده نباید حتی یک واو را در جمل جابه جا کند اما در برنامه ای که ما در تلویزیون اجرا می کنیم متن هایی که گفته می شود با هماهنگی گروه و اتاق فکر است و عقل جمعی تصمیم می گیرد چه چیزی در حال حاضر باید روی آنتن گفته شود و این یک حسن است که از فبل درباره صحبت ها فکر می شود.او اضافه می کند : گر چه اتاق فکر تصمیم می گیرد که نقطه صفر تا 100 برنامه کجا باشد ، ولی من نیز عضوی از همین اتاق فکر هستم ، اما به طور کلی دستم برای اجرا باز است. این که مهمان برنامه را راه می برم یا با او مسابقه می دهم یا کف زمین می نشینم و از او می خواهم شعر بخواند همه از مصادیق این کار هستند. وقتی از او می پرسیم البته این نوع رفتار ها شاید بازتابی داشته باشد ، می گوید : در مقابل هر چیز جدیدی که می آید مقداری واکنش وجود دارد و این مسئله البته طبیعی است و بعد از مدتی عادی می شود د مخاطب مطمئنا پذیرای ان است و این موضوع با توجه به پیامک ها و تماس های مردمی نیز قابل مشاهده بود و این که ساختار شکنی ، کار حساب شده ای بود این که از قبل درباره آن مطالعه شده و با فکر انجام می گرفت و کاری نبود که یکباره و حساب نشده انجام بگیرد . پس ،از این بایت من زیاد استرس نداشتم و مخلص تمام کسانی هستم که از من انتقاد می کنند ، چرا که باعث می شوند به نقاط ضعف کارم واقف شوم و در راستای هرچه بهتر شدن اجرایم بکوشم. یه دنیا خاطره . سید حسین ( پدر) نیز در مورد علی م یگوید : علی بیشتر اوقات با بچه هایی که سن و سال بالاتری از خودش داشتند ، ارتباط برقرار می کرد و این امر همیشه برای ما جالب بود او به خاطره ای درمورد گم شدن پسرش اشاره می کند روزی برای خرید به تهران آمده بودیم که ناگهان از علی غافل شده و او را گم کردیم . از ساعت 4 بعد از ظهر تا 9 شب دنبالش گشتیم تا این که دیدیم در آغوش مرد جوانی در حال خوردن بستنی دارد می آید! ماجرا از این قرار بود که او هنگام خرید از مغازه خارج شده و به خیابان مجاور رفته بود . و در آنجا چند آقای جوان حضور داشتند که علی با مراجعه به آنها می خواست برایش بستنی خریده و با او بازی کنند! ویژگی دیگر علی دست و دل بازی بیش از حد او بود که مادرش نیز در این باره خاطره ای دارد علی 6سال بیشتر نداشت که به همراه دوستانش به کلاس شنا می رفت و قاعدتا باید ساعت 12 ظهربه منزل باز می گشت ولی یک روز او ساعت 2 به خانه آمد . وقتی ماجرا را از او جویا شدم ،فهمیدم بعداز اتمام کلاس شنا ، همه بچه ها را به خوردن پیتزا دعوت کرده و درآخر هم به مسئولفست فود گفته که همه اش را به حساب بابام بزنید! جالب است وقتی از خود علی ضیا در مورد خاطرات کودکی اش می پرسم ، می گوید که همه این خاطرات را به خوبی به یاد دارد . او هم اشاره ای به دوران کودکی خود کرد و از خاطرات روز اول مدرسه اش گفت، وقتی آن روز به مدرسه فتم همه بچه ها در حال گریه کردن و حسابی ترسیدهبودند . ولی من به شدت هیجان بازی داشتم و از این که به مدرسه رفتم ، خیلی خوشحال بودم .من همیشه در مدرسه ارتباط خوبی با همکلاسی هایم داشتم و حتی به عنوان رئیس شورایدانش آموزی انتخاب شدم . در روزهای پایانی سال هم مدرسه را چند روز زودتر تعطیا می کردم و به همه بچه ها می گفتم که به مدرسه نیایند! به خیال خودم مدافع حقوق دانش آموزان بودم و به آنها خدمت می کردم ! من از سال چهارم ابتدایی وارد گروه تئاتر مدرسه شدم و به طور مستمر با این گروه همکاری می کردم. بیشتر اوقات هم نقش پدر را بازی می کردم . با این که در گروه ما بودند بچه هایی که هم سن و سالشان از من بیشتر بود و هم قد و هیکلشان ولی با این حال به من می گفتند بابا بودن بیشتر به تو می اید ! از یک مرحله به بعد عاشق ورزش به خصوص والیبال شدم و با هیجان زیاداین رشته را دنبال می کردم. ولی خانواده ام اصرار داشتند که پرداختن همزمان به تئاترو ورزش وقت زیادی از من می گیرد و به همین دلیل قرار شد که یکی را انتخاب کنم . من هم به طور کامل تئاطر را کنار گذاشته و فقط به والیبال پرداختم. مادر علی می گوید :علی در کنار بازیگری صدای خیلی خوبی هم داشت و همیشه در مدرسه و مجالس مختلف موذن بود و با نوای دلنشینی اذان می گفت. درکنارم وارد بازار شود . هم این که من دست تنها بودم و هم او می توانست مسیر آینده خود را برگزیند.ولی زمانی که علاقه پسرم را در زمینه های دیگر دیدم ، نه تنها من بلکه مادر هیچ اصراری نکرد .البته مشاوره هایی دادیم ولی انتخاب آخر به عهد خود علی بود که وارد چه حیطه ای شود. مادر علی می گوید: علی گاهی اوقات دست نوشته هایی برای خود داشت و دست به قلم می شد. حتی زمانی که با من قهر می کرد ، حرفهایش را برایم می نوشت. البته اجازه نمی داد قهر ما بیش از یک روز طول بکشد ولی می خواهم بگویم که نوشتن نیز یکی از علایق درونی و البته یکی از استعداد های علی بود. کلا از کت و کول افتادم تا براتون نوشتمش البته در مقابل تمام لطفهای شما این هیچه پ.ن: ۵شنبه ساعت ۷ مسابقه خیریه والیبال در تهران برگزار میشه .. آدرس: تهران، خیابان حجاب، خانه والیبال + دوستای گلم واسه دیدن عکس های این مصاحبه به ادامه مطلب برید
به توکل نام اعظمت -۰ـ بسم الله الرحمن الرحیمـ۰- چقد دلم براتون تنگ شده بود عذر بابت نبودن یه ماهم این روزها درگیر امتحانات بودم و از طرفی بعد از درگذشت مادر بزرگم حال روحیم زیاد خوب نبود ولی الان خوبم و مچکر از لطف همگی شما دوستان همونطور که می دونید این هفته آخر ِ که نیمروز از قاب تصویر نمایش داده میشه و بعد یه هفته استراحت قرار این برنامه با نام جدید دوباره شروع به کار کنه خب ما چندین ماه هست که نیمروز رو میبینیم و باهاش زندگی می کنیم و قاعدتا هیچ منتقدی بهتر از مخاطب نمی تونه نقاط قوت و ضعف یه برنامه رو بگه از شما می خوام که لطف کنید نقاط ضعف و قوت اجرای "علی ضیاء" رو بگید بی شک نظرات شما خیلی می تونه در سری جدید نیمروز به ایشون کمک کنه و این قول رو خودم به شخصه میدم که حتما نظرات شما رو به ایشون منتقل کنم فقط یه نکته رو بگم ، ترجیحا نظرات کلی نذارید و حتی الامکان جزئیات اجرای "علی ضیاء" رو نظر بگیرید
نيمــروز خانــه مـن اسـت سيدعلي ضيا ابتدا در پاسخ به اين سوال كه چگونه پايش به دنياي راديو و تلويزيون باز شده است، ميگويد: ضيا در ادامه ميگويد: به هر حال اين مساله در حكم يك اتفاق برايم باقي نماند و بعدها رفتم تست دادم و به او در مورد اين كه چطور اجرا در تلويزيون را تجربه كرد، ميگويد: يك روز براي خواندن يك متن به دفتر آقاي زاهدي مجري برنامه نيمروز، درباره حضورش در اين برنامه ميگويد: پس از برنامه گزينه جوان بود كه طرح برنامه نيمروز علي ضيا در ادامه ميافزايد: من اين برنامه را عاشقانه دوست دارم و هميشه هم گفتم نيمروز خانه من است مجري برنامه نيمروز در پاسخ به اين سوال كه چقدر در انتخاب موضوعات برنامه مشاركت دارد، ميگويد: ما در به اعتقاد برخي، بيان مجري برنامه نيمروز و گزينه جوان گاهي عاميانه و حتي كوچه بازاري ميشود، ضيا در برنامه نيمروز زماني روي آنتن ميرود كه خيلي از جوانها در خانه نيستند، در صورتي كه اين برنامه براي آنها ضيا در پاسخ به اين سوال كه در ارتباط با اجرايش بيشتر چه نكاتي را مد نظر قرار ميدهد، ميگويد: من هيچ زاهدي: شكل نيمرو را براي لوگوي برنامه انتخاب كرديم كه يك شكل فانتزي و جديد بود هرچند درحالحاضر با شرايطي كه در برنامه به وجودآمده، اين لوگو با برنامه هماهنگ نيست و براي همين احتمال دارد در سري جديد از لوگوي ديگري استفاده كنيم مجري برنامههايگزينه جوان و نيمروز در ارتباط با اين موضوع كه اجراي اين برنامهها تا چه حد با يكديگر فرق دارند، ميگويد: اجراي 2 برنامه آن هم به صورت همزمان كار دشواري است. به هر حال حسخودم اين است كه در نيمروز بازيگوشتر و در گزينه جوان آرامتر هستم. او به نكته جالبي اشاره ميكند و ميگويد: در حال حاضر خيليها من را به اسم آقاي نيمرو ميشناسند كه علي ضيا در پاسخ اين سوال كه به نظرش راحتبودن در نحوه اجرا در درازمدت به ضررش خواهد بود يا نفعش خيلي از مجريان تلويزيون بيشتر از آن كه به مهمان برنامهشان فرصت حرف زدن بدهند خودشان حرف ميزنند وبه عبارتي متكلم وحده هستند. وي در اين باره ميگويد: من سعي ميكنم كه اين مساله را رعايت كنم. مثلا وقتي سردار كاظمي مهمان برنامه ما بودند من فقط يك سوال پرسيدم و ديگر صحبتي نكردم. حتي ميانبرنامه هم نداشتيم، اما مثلا وقتي يك سبزيفروش مهمان برنامه است، قطعا من مجري هستم كه بايد از او سوال بپرسم و او را تا لحظه آخر در جريان برنامه هدايت كنم. ضيا در پايان در پاسخ به اين سوال كه با انتقادهايي كه به او ميشود چگونه برخورد ميكند، ميگويد: به همه «ز» را حذف كرديـــم و لوگويمان شـــد نيمرو علي زاهدي كارمند گروه اجتماعي شبكه 3 سيماست و تا به حال برنامههاي زيادي را تهيه كرده است. او در زاهدي در ادامه ميافزايد: طرح اوليه برنامه ما با رويكرد انتقادي و اجتماعي بود كه مورد قبول هم قرارگرفت، اما تهيهكننده برنامه نيمروز درخصوص انتخاب اسم آن ميگويد: در ابتدا اسم اين برنامه نيمبند بود كه مورد قبول واقع نشد و در نهايت به نيمروز رسيديم. زاهدي همچنين در مورد لوگوي برنامه ميگويد: بعضي از كلمات هستند كه «ز» آنها خوانده يا گفته نميشود زاهدي در ادامه ميافزايد: احتمالا اسم برنامه به ليمو شيرين تغيير خواهدكرد. در سري جديد خانواده و مسائل مختلف خانوادگي را طرح و بررسي خواهيم كرد. زاهدي در پاسخ به اين سوال كه چرا اين برنامه مخاطب جوان كمتر دارد، ميگويد: يكي از مشكلات ما بحث زمان است. ما نميتوانيم ساعت برنامه را تغيير دهيم، چون اين زمان ديگر ثابت شده است و امكان جابهجايي وجود ندارد براي همين هم سعي كرديم موضوعات برنامه را تغيير دهيم و بيشتر به موضوعات خانوادگي بپردازيم. زاهدي در مورد اين كه چرا علي ضيا را براي اجراي برنامههايش برگزيده است، ميگويد: به نظرم او صدا و در برنامه نيمروز بعضي از مهمانان به صورت اينترنتي و با استفاده از وبكم در اين برنامه حضور پيدا ميكنند، هرچند اكنون اين بخش از برنامه حذف شده است. زاهدي در اين رابطه ميگويد: متاسفانه چون سرعت اينترنت خوب نبود ما مجبور شديم اين بخش را در برنامه حذف كنيم. در صورتي كه در ابتدا دوستان قول همكاري به ما داده بودند، اما خب متاسفانه نشد و ما مجبور شديم اين بخش را حذف كنيم. تهيهكننده برنامه نيمروز در مورد نحوه انتخاب مهمانان ميگويد: بعضي از مهمانان بنا به مناسبت روز يا هفته در برنامه شركت ميكنند مثل هفته بسيج يا هفته معلم. كه معمولا اينگونه مهمانان ويژه هستند و بقيه افراد هم با همفكري گروه انتخاب و دعوت ميشوند. زاهدي در پايان درباره فراز و نشيبهاي برنامه نيمروز ميگويد: در پاسخ به اين سوال كه نيمروز در ابتدا يك
خبر گزاری مهر مصاحبه ای با آقای ضیا داشتن که جزء خبرهای تاپ در صفحه ی اصلی به روز شده "نیمروز" به اجراهای بینالمللی شبیه است/ فاصله تا نمره 20 سیدعلی ضیاء در بخش دوم گفتگوی مشروح با خبرگزاری مهر تاکید کرد اجرای برنامه "نیمروز" شبیه اجراهای بینالمللی است و خودش در اجرا نمره قبولی میگیرد، اما تا عدد 20 فاصله دارد. به گزارش خبرنگار مهر، سیدعلی ضیاء مجری برنامههای "نیمروز" و "گزینه جوان" در بخش اول گفتگوی مشروح با خبرگزاری مهر، این دو برنامه را به عنوان بچه بزرگتر و خانه اولاش توصیف کرد. وی در بخش دوم گفتگویش درباره ویژگی برنامههایی که برای اجرا انتخاب میکند، سئوالاتی که در برنامه "نیمروز" پرسیده میشود و ... صحبت کرد. *خبرگزاری مهر - سرویس فرهنگ و هنر: یک برنامه باید چه ویژگیهایی داشته باشد که شما را ترغیب به انتخاب کند؟ - سیدعلی ضیاء، مجری: علاقمند هستم دستم کمی در برنامه باز باشد. تهیهکننده فقط کسی نباشد که پول میدهد، بلکه از برنامه و عوامل آن حمایت کند. تهیهکننده باید ضربهها و آسیبها را به جان بخرد تا برنامه خوب پیش برود. شکل برنامه خلاقانه و جدید باشد. ما سعی کردهایم سئوالات متنوعی در برنامه "نیمروز" از مهمانان برنامه بپرسیم، سئوالاتی که رنگ و بوی خلاقیت میدهد. به یاد دارم وقتی رئیس پلیس را دعوت کردیم، اولین سئوالی که از او پرسیدم این بود که چرا میگوییم شبها که میخوابیم، آقا پلیسه بیدار هست؟ مسلماً این سئوال تا به حال در هیچ برنامهای پرسیده نشده بود. *سئوالات را خودتان انتخاب میکنید یا گروه نویسنده دارید؟ - این مثالی که برایتان زدم سئوال خودم بود، اما ما یک گروه هستیم که شامل من علی زاهدی، حامد جوادزاده و دو نفر از بچهها است. در این گروه سئوالات، موضوعهاخبرها و ... را در میآوریم، حتی گروه درباره میمیک صورتم هم فکر میکند که مثلاً وقتی جمله را میگویم نفس بکشم و بعد به دوربین نگاه کنم و ... همه چیز را از قبل فکر میکنیم. تلاش میکنم بیننده فکر نکند که من یک کار مکانیکی انجام میدهم. *با توجه به اینکه برنامه "نیمروز" روزانه است، فرصت دارید درباره همه این کارها صحبت کنید؟ - بله، چون بعد از برنامه به دفتر میرویم و آنجا درباره موضوع، مهمان و خبرهای روز بعد صحبت میکنیم. تاکنون بیش از 100 قسمت از برنامه "نیمروز" پخش شد، مسلماً به مرور همه چیز دستمان آمده و میدانیم باید چکار کنیم. *گرچه قبل از برنامه درباره همه چیز فکر میکنید، ولی در برنامه زنده اتفاقات زیادی میافتد. آیا تا به حال پیش آمده بدون آنکه درباره موردی در اجرایتان از قبل صحبت کنید، فی البداهه روی آنتن اجرا کنید؟ - خیلی کم این کار را انجام دادم. *چرا حاضر به این ریسک نشدید؟ - دلیل اش ریسک نیست. من کلاً با اتفاقها جلو میروم. مثلاً وقتی نورپردازمان به برنامه آمد، خیلی راحت گفتم آقای نورپرداز الان آمد، شاید این مسئله ارتباطی با مخاطب نداشته باشد، اما من اتفاق جلو میروم. از سوی دیگر ما چند بار از روی ال سی دی خبرها را تمرین میکنیم تا به یک ایدهآل برسیم، ولی اگر تصویر ال سی دی قطع شود، میدانم چه کار کنم. *برخی مواقع شاهد هستیم مجری پاسخ مناسب را از مهمان برنامه نمیگیرد، اما خیلی راحت برنامه را تمام میکند. گرچه این اتفاق خیلی به ندرت در برنامه "نیمروز" افتاده است، اما میخواهم بدانم شما وقتی از مهمان برنامه سئوال میپرسید چه زمانی قانع میشوید؟ - قانع شدن کار خیلی سادهای است. البته بستگی دارد قالب برنامه از شما چه میخواهد. برای من پیش آمده که مهمان برنامه به من توهین مستقیم کرده اما جواب ندادم و با خونسردی گفتم آیتم بعدی را میبینیم. دلیل جواب ندادن من به این خاطر بود که قالب برنامه خراب کردن مهمان نیست. بنابراین اگر حرفی هم خواسته بزنم با شوخی و خنده گفتم تا مهمان برنامه ناراحت نشود. قالب برنامه ما این است که صنفهای مختلف را به برنامه دعوت کنیم، به همین دلیل وقتی خرمافروش را دعوت میکنیم دیگر نمیتوان چالش کرد. این برنامه تفاوتهایی با برنامههای دیگر دارد. *شما در برنامه "گزینه جوان" که اختصاص به کنکوریها دارد، گاهی با مهمان برنامه شوخی میکنید و فضای برنامه را از حالت خشک و رسمی خارج کردید. چطور به این نوع اجرا در یک برنامه کنکوری رسیدید؟ از شما خواسته شد یا ایده خودتان بود؟ - رادیو ایدههای مختلف برای شکل زبان، گفتار و بیان به من داد. البته به راحتی به این اجرا نرسیدیم، چرا که فشارهای زیادی بود و من هم سعی میکردم از کلمات متنوعی برای اجرا استفاده کنم. مثلاً میگفتم مراقب خوبیهایتان باشید یا اگر میخواستم بگویم پیامک بزنید از اصطلاح جوانان استفاده میکردم و میگفتم شما که غریبه نیستید، چشم ما هستید؛ شماره موبایل این است. دوست دارید پیامک بزنید. بعضی روزها هم این اصطلاح را به زبانهای مختلف میگفتم. علاقمند بودم برنامه دانشی برای بچهها استرسزا نباشد. *در زمینه اجرا تحصیلات دانشگاهی دارید یا رسانه به شما کمک کرد؟ - من مکانیک خواندم. در زمینه اجرا هم رادیو به من خیلی کمک کرد. از سوی دیگر اجراها را میدیدم و از مجریهای خیلی خوب همچون فرزاد حسنی، احسان علیخانی و محمد سلوکی خیلی کمک میگرفتم. دوستان ایدههای خوبی به من میدادند. واقعا لطف خداوند شامل حال من شد و بعد از آن زحمات افرادی همچون علی زاهدی و بچههای رادیو. *شما اجرای مجریان خارجی را هم میبینید؟ - بله، خیلی زیاد. *به اجرای کدام یک از مجریان علاقمند هستید؟ - اسامی به یادم نمیماند، اما از اجراهایی که دیدم یکسری ایدهها برداشتم. روند اجرا در دنیا عوض شده است. مثلاً مجری اسکار دیگر مثل گذشته به روی سن نمیرود، بلکه به سمت سن با هیجان میدود. این نشان میدهد که تغییراتی در اجرا پیش آمده است. معتقدم اجرای "نیمروز" به اجراهای بینالمللی خیلی شبیه است، به غیر از فضاهایی که تغییر دادیم، روند آن جهانی است. اینکه مجری با صراحت حرف میزند و هیجان هم دارد. *بیش از 100 قسمت از برنامه "نیمروز" پخش شده است. چه نمرهای به اجرای خودتان میدهید؟ و اینکه فکر میکنید تا چه حد توانستید حرف مردم را در برنامه منتقل کنید؟ - ما خیلی حرفهای مردم را منتقل کردیم. مثلاً در برنامه قبض دو ماه یک خانه را نشان دادیم و درباره تفاوت قیمت صحبت کردیم یا خودم قبض جریمه ماشینام را نشان دادم که در تاریخی برایم جریمه نوشته شده که من در آن زمان ماشین را نداشتم. از این اتفاقات در برنامه زیاد میافتد. درباره اجرایم هم باید بگویم برخی مواقع خیلی راضی بودم و بعضی مواقع احساس کردم اجرایم ضعیف بوده، ولی میانگین آن را حساب کنیم نمره قبولی میگیریم؛ اما تا 20 فاصله دارم. اجرا من برای قشر خاصی نیست. من میخواهم فرزند مردم باشم. امیدوارم کسی از من منتقر نباشد و بدش نیاید. *و صحبت آخر - از پدر، مادرم و خواهرم تشکر کنم، چرا در اتفاقاتی که برایم افتاد، خیلی سهم دارند. از علی زاهدی هم تشکر میکنم، چون من نبودم که ریسک کردم، او ریسک کرد و من را به عنوان یک مجری جوان برای یک برنامه زنده انتخاب کرد. از حامد جوادزاده هم برای برادریهایش ممنون هستم. امیدوارم مردم اجرایم را دوست داشته باشند. قابل توجه دوستان عزیز که رای گیری تا 25 آبان ادامه خواهد داشت و شما میتونید کلمهB4 رو به شماره پیامک 100077557755 بفرستید.
به توکل نام اعظمش
بسم ا... الرحمن الرحیم سلام به همه شما دوستان عزیز نماز روزهاتون قبول برای دومین بار از کلیه "دوستان،مخاطبین،دوستداران و بینندگان و شنوندگان" دعوت میشود در طرح "پرسش و پاسخ" که به مناسبت تولد "سید علی ضیاء" برگزار میشود شرکت نمایند. شما میتوانید هر سوالی که در مورد "سید علی ضیاء" دارید با هر موضوعی از علایق و کارشون در رادیو و تلویزیون گرفته تا سوالات شخصی بدون هیچ محدودیتی بپرسین و ایشون نیز مانند دفعه پیش شخصا به سوالات شما عزیزان پاسخ خواهند داد. و اما چند نکته مهـــــــــــــــــــــــــــــم : همون طور که حتما به یادت دارید این طرح پرسش و پاسخ قبلا در اسفند ماه ۱۳۸۸ تکرار شده بود ،بنابراین : ۱-از انجا که جواب سوالات پرسیده شده تغییری نـــــــــــــــــــــــــکرده است ،بنابراین به سوالات تکراری پاسخ داده نــــــــــــــــــــــــخواهد شد. ۲-مهلت مطرح کردن سوالاتتون از امروز ۶/۶/۱۳۸۹ تا پایان روز ۱۶/۶/۱۳۸۹ خواهد بود،به سوالاتی که در پایان این مهلت مطرح گردند پاسخ داده نــــــــــــــــــــــــخواهد شد.(این مهلت تمدید نخواهد شد!) ۳-برای سهولت دسترسی شما عزیزان لینک پرسش و پاسخ مطرح شده رو براتون میگذاریم ،این پست مربوط به شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۸ است: http://ali-ziya.blogfa.com/88124.aspx ۴-از شما دوستان عزیز خواهش میکنیم که سوالت خودتون رو فقط و فقط در قسمت نظرات همین پست مطرح کنید (تا سوالی از قلم جا نیفته و سایر دوستانتون هم متوجه بشوند که چه سوالاتی پرسیده شده و چه سوالاتی پرسیده نشده است.) --دوستان عزیز خواهش میکنیم لطفا سوالاتی که بارها و بارها به اونها جواب داده شده رو نپرسید. ---دوستان عزیز لطفا سوالات سایر دوستان رو هم با دقت بخونید تا یک موضوع چندین بار پرسیده نشود. و اما در مورد طرح اول و سوالات شما دوستان عزیز : ۱-
یا علی باز هم تاکیید میکنیم که کلیه اثار شما متعلق به اقای ضیاء خواهد بود و ۱۰۰٪ به دست ایشون خواهد رسید و به نوعی هدیه شما به ایشون خواهد بود. ۲-به دلیل اهمیت درخواست شما دوستان عزیز ،به طرح اول ،علاوه بر بخش های زیر یعنی: عکس ،فیلم ، فوتو کلیپ ، ویدئو کلیپ ، صدا(voice) ، کلیپ ، قالب ، لوگو ، بخش های زیر نیز اضافه شدند،به امید اینکه شما دوستان عزیز بتونید در این طرح و در یک یا چند بخش ان شرکت نمایید: متن و شعر چه طنز و چه غير طنز و همچنين نقد پيرامون "علي ضياء" نیز اضافه گردید. ۳-همچنين برنده ما فقط يک نفر نـــــــــــخواهد بود، به برترين اثار جايزه داده خواهد شد ،نگران نباشید. به قول "سید علی ضیاء" روزهاتون پر از نور،شب هاتون روشن یا علی
به توکل نام اعظمش
سلام به همه علی ضیاء،نویسنده ای که شنوندگان رادیو جوان او را با صدایش می شناسند.خوش برخورد است و کتاب را همراه همیشگی اش می داند.اگر می خواهید او را بیشتر بشناسید ،گفت و گوی ما را بخوانید: *از چه سالی وارد رسانه شدید؟ -از سال ۸۳ با نویسندگی برنامه «کاملا جوانانه» وارد رادیو جوان شدم و الان هم گویندگی می کنم. *چه طور به این نتیجه رسیدید که صدای خوبی دارید ؟ -خودم به این نتیجه نرسیدم.دوستان و اطرافیان به من گفتند صدای خوبی دارم. *به عنوان یک شنونده از صدای خودتان لذت نمی برید ؟ -اوایل که صدایم را از رادیو می شنیدم،اصلا نمی شناختم و از روی متن هایی که خودم می نوشتم ،متوجه می شدم.اما یادم می اید که در ایتمی یک بیت شعر خواندم و به خاطر افکت هایی که داشت از شنیدن ان لذت بردم{می خندد}! *حسی که از اجرای برنامه های رادیویی به یک گوینده دست می دهد چه جور حسی است؟ -گوینده های دیگر را نمی دانم،ولی خودم علاوه بر این که احساس ترس میکنم،به خودم اطمینان هم دارم.داشتن ترس و اطمینان در کنار هم حس عجیبی است. *یک گوینده خوب چه توانمندی هایی باید داشته باشد؟ -باید خودش باشد،راحت و صادق باشد و اخلاق را به تکنیک ترجیح بدهد. *شما چه طور ،صادق هستید؟ -فکر می کنم بله.چون وقتی حالم بد است به شنونده ام می گویم و وقتی نشاط دارم،ان را با شنونده ام تقسیم می کنم. *بهترین اجرای رادیویی شما مربوط به کدام برنامه است؟ -من اولین برنامه تولیدی ام را خیلی دوست دارم.اسمش«شب های افتابی»بود،یک جنگ شبانه از گروه جوان و اندیشه شبکه جوان. *این برنامه چه ویژگی داشت؟ -این برنامه دو ساعت بیشتر نبود،اما در هفته پنج جلسه درباره اش صحبت می کردیم،متن های زیادی می نوشتیم تا به توافق برسیم.گروه خوبی بود،به خاطر همین با استقبال فراوان مردم مواجه شد. *سوال همیشگی من از هنرمندها این است: اگر یک روز استعدادهایتان را از دست بدهید،چه می کنید؟ -من از اولش هم به جای دیگری دل داده ام و ترسی از این اتفاق ها ندارم.قبل از اینکه گوینده بشوم،هویت خودم را داشتم.پس به همان زندگی قبلی ام بر می گردم. *بهترین کتابی که خوانده اید...؟ -قران و نهج البلاغه در شکل دادن به زندگی و شخصیتم بسیار موثر بوده اند.در شعر و رمان هم دیوان شمس و «کلیدر» محمد دولت ابادی برایم بسیار جالب و خواندنی است. *دوچرخه می خوانید؟ -دوچرخه ای دارم که از دوران دبیرستان ان را نگه داشته ام.وقتی می روم کاشان،با ان بازی می کنم.دوچرخه شما را هم وقتی همشهری می خرم،می خوانم و مثل دوچرخه خودم دوستش دارم. * متن بالا، مصاحبه مندرج در صفحه ۱۱ ضمیه دوچرخه شماره ۲۵۶ ، روزنامه همشهری مورخ ۵شنبه ۱۴ مرداد ۸۹ است که براتون گذاشتیم. یا علی
سلام امروز روزنامه جام جم در ضمیمه قاب کوچک مصاحبه ای با آقای ضیاء داشتن متن مصاحبه: جوانترين گوينده راديو جوان كه جزو انجمن مخترعان كشور است و با دو اختراع توانسته در جشنواره خوارزمي اصفهان رتبه اول و در كشور رتبه دوم را كسب كند، فعاليت حرفهاياش را با ورود به عرصه صدا با برنامه طنز «آخرشه» (به سردبيري افشين حسينخاني) آغاز كرد و بين مخاطبان راديو جوان به عنوان يك مجري صميمي شناخته شد. وي در حال حاضر با برنامه «گزينه جوان» (شبكه 3) توانسته توانايياش را در حوزه تصوير نيز بيازمايد. ارتباط رسانهاي علي ضياء با مخاطبانش كه ابتدا در راديو شكل گرفت، به چه صورت ديداري شد؟ ابتدا بايد بگويم كه معتقدم آدمها در هر جايگاهي كه هستند، بايد وظيفهشان را به بهترين شكل انجام دهند. حالا اگر من اين توانايي را در خودم ميبينم كه فعاليتم را گسترش دهم و در تلويزيون نيز اجرا كنم، نبايد جلوي اين توانايي را بگيرم، ولي اگر بخواهم از آشناييام با اين گروه برنامهساز بگويم، ابتدا قرار بود كه يكسري آيتم نمايشي را براي آقاي زاهدي كارگرداني كنم كه بنا به دلايلي هيچگاه ساخته نشد و در ادامه همكاري ما به سمت اجراي برنامه «گزينه جوان» پيش رفت، به هر حال آقاي مجتهد (رئيس گزينه 2) هم اجراي مرا پسنديدند و پس از طي مراحل اداري پس از 6 ماه براي اين برنامه انتخاب شدم. كار با علي زاهدي تا كي ادامه خواهد داشت؟ ما تازه در ابتداي راه هستيم و از همكاريمان مدت زمان زيادي نميگذرد، اما درباره سوال شما بايد بگويم احساس ميكنم اين علي زاهدي نيست كه مجريانش را رها ميكند، يعني فرزاد حسني را علي زاهدي رها نكرد. همين طور احسان عليخاني را... گاهي اتفاقاتي ميافتد كه ما يادمان ميرود جايگاهمان كجا بوده و الان كجا هستيم و آدمهايي كه ما را به جايي رساندند، فراموش ميكنيم. اما اين كه چه كسي ديگري را رها ميكند، مدنظر من نبود. به هر حال علي زاهدي با افرادي برنامههاي شاخصش را شروع ميكند كه پيشبيني نميشود براحتي محو شوند. فكر ميكني در ادامه اين مسير، روزي برسد كه بدون علي زاهدي پيش بروي و در نهايت آنقدر كمرنگ شوي كه اثري در تلويزيون از شما نباشد؟ واقعيت اين است كه از ابتدا هم استراتژيام براي اجرا در تلويزيون، اين نبوده كه روزي محو شوم يا حتي يكشبه به شهرت برسم، اما تمايزي كه فكر ميكنم نسبت به برخي مجريهاي تلويزيون دارم اين است كه پيشينه رسانهايام به راديو برميگردد كه اين خود به شناخت من از رسانهاي كه در آن حضور دارم كمك ميكند. در راديو يك سري خط قرمزها وجود داشت كه به دليل شناخت ميشد به راحتي از كنار آنها گذشت. در تلويزيون هم اين شناخت بايد به مرور زمان پيش بيايد و بعد از آن مطمئنا ميمانم. كساني كه معمولا از راديو وارد تلويزيون ميشوند، ابتدا صدا و بيانشان مدنظر است و سپس چهره. فكر ميكني در آينده كاري چقدر به واسطه چهره انتخاب شوي؟ واقعيت اين است كه اول به دليل چهرهام انتخاب شدم ولي علاقهمندم در آينده به خاطر كارم انتخاب شوم. مهران دوستي يك روز حرف جالبي به من گفت «در راديو جوي وجود دارد كه تلاش ميكني فقط صدايت خوب باشد و قشنگ حرف بزني، اما شنونده 10 دقيقه صداي زيبا را ميپذيرد بعد از تو تكنيك ميخواهد» در تلويزيون هم همين طور است. اوايل شايد به خاطر چهره انتخاب شدم، ولي بعد بيننده تكنيك، سواد و هنر مرا ميخواهد. و اين تكنيك،سواد و هنر را از راديو به تلويزيون آوردهاي؟ يك بخش از سواد به پيشينه خانوادگيام برميگردد. مادرم جزو 10 داستاننويس برتر كشور شناخته شده است ولي تكنيك كار به راديو برميگردد و اكنون بايد تكنيكهاي رسانه تلويزيون را بشناسم. چون برخي تكنيكهاي راديو در تلويزيون جواب نميدهد. در 10 برنامه اول «گزينه جوان» هم تلاش ميكردم يك اجراي راديويي داشته باشم ولي ديدم بيننده لذت نميبرد. اين تكنيكهاي راديويي چه بود؟ مثلا برخي اصطلاحات خاص در اجرايم به كار ميبردم كه در راديو بسيار براي شنونده دلچسب بود، ولي در تلويزيون و برنامهاش مثل «گزينه جوان» باعث ميشود كه بيننده مسخرهات كند. حتي با اين كه مخاطبان اين برنامه نيز مثل راديو، جوان هستند؟ بله، نهتنها شخصا از اين نوع اجرا در تلويزيون لذت نبردم بلكه بازتاب خوبي هم از مخاطب نگرفتم. گزينه جوان با اين كه برنامهاي است با محتواي آموزشي اما نيازمند شگردهاي خاصي در زمينه اجرا نيست، درست است؟ يك موضوع را در مورد اجراي خودم ميدانم و آن اين است كه فقط براي تاييد صحبتهاي مهمان جلوي دوربين قرار نميگيرم. هميشه هم از تهيهكننده خواستهام تا اطلاعات مورد نياز را در اختيارم قرار دهد. از اينرو تمام مجلات آموزشي «گزينه دو» را خواندهام و با مشاوران اين برنامه صحبت كردهام و اين كمك ميكند كه سبك اجراي شما به سمتي پيش رود كه صرفا تاييدكننده نباشيد و چيزي براي اظهارنظر داشته باشيد. علي ضيا قصد دارد در كار تصوير باقي بماند يا به راديو برميگردد؟ در شرايطي به راديو برميگردم كه بتوانم همزمان كار تصوير را هم انجام دهم. خودم را بچه راديو جوان ميدانم. از 19 سالگي كارم را با اين شبكه آغاز كردم و 5 سال زحمت كشيدم تا به اينجا رسيدم ولي نميدانم فرق من با ديگر همكاران راديو جوانيام كه در هر دو رسانه حضور دارند، چيست؟ با اين كه آقاي پورمحمدي با يك نامه رسمي خواستند تا در شبكه 3 سيما باشم اما شرايطي پيش آمد كه ميبايست يا راديو را انتخاب كنم يا تلويزيون را. با اين كه حاضر بودم فقط به خاطر عشقم در راديو بمانم، ولي مدير راديو جوان با اين مساله موافقت نكرد. همچنین شما دوستای گلم میتونیدpdf این مصاحبه رو از لینک زیر دانلود کنید،ممنون پــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.ن زهرا
به نام خدای بهار سلام به همه ی شما دوستای گل و دوستداشتنی سال نو شما مبارک ایشالا که سال 89 همون سالی باشه که منتظرشین و کلی اتفاقات خوب واستون بیفته الوعده وفا اینم مصاحبه با علی ضیا که مصاحبه کنندهاش شما دوستای خوبم بودید به همراه عیدی جناب ضیا به شما علیرضا: قدت چنده؟ مینا: ليلي: 2-چرا تصمیم گرفتید ستاره تصویر هم باشید؟ 3-قشنگ ترین و بدترین خاطره از زندگیتون؟ 4-وقتی کامنت هایی رو که براتون میاد و میخونید چه حسی پیدا میکنید؟ 5-شما سربازی رفتید؟ شما که رادیو رو هیچ وقت ترک نمیکنید؟ با چه رتبه ای کنکور قبول شدید؟ دیگه اینکه قصد ادامه تحصیل ندارین؟ اگه آره میخواین کدوم دانشگاه درس بخونید؟ بهار: 6-موقعی که این سوالها رومیخونی اخرش که خواستی جواب بدی 7-بهترین کتابهایی که خوندی چی بوده؟ ليلي:شما متولد چه سال و ماهی هستید ؟ من یکی از طرفداران شما اگر بخواهم از نزدیک شما را ببینم باید چه کنم؟ زهرا: يه سوال ديگه اينكه چرا اجراهاي آقاي ضيا نظم نداره؟ عسل:تو زندگیت دختری هست؟حتی فکرش؟ چه غذایی رو خیلی دوست داری؟ مدل گوشیت چیه؟ دوست داری هدیه چی بگیری؟ بهترین هدیه ای که گرفتی چی بود و از کی بود؟ در مدرسه تیز هوشان درس خوندید؟ و بعد هم اینکه واقعا به تمومه حرفایی که میزنین تو رادیو اعتقاد دارین ترانه: 2-به نظرتون برا چی به شما میگن خود شیفته ؟ 3-آیا همسر شما رادیویی خواهد بود؟ یا یک هنرمند خواهد بود ؟ آیا شما به خانم عید مسافرت میرین ؟ کجاها میرین ؟ اصلا کجا ها دوست دارین برین؟ وقتی تنهاست به کسی که دوستش داره فکر میکنه؟؟؟؟ کنکور کارشناسی ارشد دادن امسال؟؟؟؟ 2)چرا هر وقت علی ضیا می خواد در مورد مولا علی (ع) چیزی بگه بغش می گیره یهو صداش می لرزه . علت خاصی داره ؟ البته شاید من اینجوری حس می کنم نمی دونم . 3)علی ضیا خودش بیشتر دوست داره چه مدل و چه سبک برنامه هایی رو اجرا کنه؟ 4)نظر علی ضیا در مورد هر کدوم از این اشخاص چیه ؟ اولین شاخصه ای که در مورد هر کدوم ازاین اشخاص به ذهنتون میاد چیه؟ 1- فرهاد مجلسی: خیلی گله 2 - امین نبی الهی: رفیق خوبیه 3- افشین حسینخانی :داداش منه 4- فرزاد حسنی: فوق العاده 5 - مجتبی امیری: نمی شناسمش 6- میثم فکری: پسر گل و با سوادیه 7-سعید پورمحمودی : پر استعداد و خوش صدا آخرین فیلمی که دیدن ؟ آخرین هدیه ای که گرفتن از کی بوده ؟ آخرین باری که گریه کردن کی بوده و برای چی؟ آخرین باری که از خنده روده بر شدن کی بوده برای چی؟ 4 ساعت پیش بود الکی خندیدم آخرین شعری که گفتن برای کی بوده در مورد چی بوده ؟ آخرین باری که عصبانی شدن کی بوده برای چی؟ آخرین باری که کتک کاری کردن (البته اگه بوده) کی بوده برای چی؟ آخرین باری که دروغ گفتن کی بوده به کی؟ رتبه ی کنکور سراسری شون چند بوده؟ شما چه آرزویی داشتید که بهش نرسیدید؟ چه نوع فیلمهایی رو بیشتر می پسندید؟ دوست داشتید چه کاره می شدید؟ دوست داشتید جای کی باشید؟ وقتی تنهایید چیکار میکنید؟ تفریح مورد علاقتون چیه؟ و اما عیدی جناب ضیا به همه ی شما دوستای مهربونم به ثانیه ها فکر می کنم بازم سال نو مبارک " راز رسیدن فقط همین است کافیست انار دلت ترک بخورد " یا علی
سلام به کلوپ اختصاصی دوستداران علی ضیا خوش امدین همون طور که در درباره ی وبلاگ عرض کردم این کلوپ اختصاصی برای هنرمند توانمند رادیو جناب آقای علی ضیاء ساخته شده ، قراره در این وبلاگ از علی ضیا و خبر های جدید پیرامون کارها ، ترانه ها و دل گفته های ایشون نوشته شه . این وبلاگ از امروز شروع به کار می کنه و بنای این وب براساس صداقت و حقیقته و قراره خبرهای موثق به شما دوستان بزرگوار داده شه ، فک می کنم واسه شروع یه بیوگرافی کوتاهی از آقای ضیا بنویسم بد نیست علی ضیا: متولد 26/6/64 است که اهل شهر زیبای کاشانه تک پسر خانواده و یک خواهر داره و مادر بزرگوارشون خانم شهره احدیت یکی از نویسنده های خوب و دوست داشتنین، علی ضیا فارغ التحصیل رشته ی مهندسی مکانیک (جامدات) در مقطع کارشناسیه که تا به حال چندین اختراع رو به ثبت رسونده ، ایشون به همراه یک از دوستان خود به خاطر طرحشون برنده مدال طلا جشنواره خوارزمی شدن. شروع به کار علی ضیا برمی گرده به حدود 5 سال پیش که ابتدا نوشته هاش به رادیو جوان امد و سپس خودش ، اجرای منحصر به فرد و بی نظیر ایشون تونسته علی ضیا رو به گوینده ای محبوب و موفق رادیو تبدیل کنه و ایشون تونستن رکورد بیشتر پیام کوتاه رو به برنامه ی 2 تا 4 بامداد دو سال پیش خودشون اختصاص بدن. علی ضیا یکی از بهترین گوینده ها ی رادیو جوانه که به خاطر سبک اجراش و بداهه گویی و همچنین تیکه کلام های خاص و جالبش تونسته محبوبیت زیادی به دست بیاره. فک می کنم واسه شروع کافی باشه ایشالا در آپهای بعدی بیشتر از علی ضیا و کارهاش خواهم گفت . " تمام می شوم شبی فقط به من اشاره کن " یاعلی
|
About![]()
ســــــــــــــــــــلامــــــــــــــــــــــــ Archivesمهر 1391شهریور 1391 مرداد 1391 تیر 1391 خرداد 1391 اردیبهشت 1391 فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 دی 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 آذر 1389 آبان 1389 مهر 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 Authors√ وحیـده ابـراهیـمی√ زهـرا عامـری Links
الهام _ نیـــــــستـــم
| مصـاحبـه هـا
|شناخت علی ضیاء در نگاه دیگران | |||||||||||||||||||